اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

سر الفتوح ناظر بر پرواز روح

52٬819

سر الفتوح اثر علامه طهرانی قدّس سرّه که با بیانی شیوا، به تبیین مبانیِ مکتب توحید و عرفان می‌پردازد. این کتاب در حقیقت نقدِ کتاب «پرواز روح» اثر سید حسن ابطحی است. در فصل اول به نقدِ محورهای کتابِ «پرواز روح» پرداخته، و در فصل دوم در ضمن تعلیقاتی، جای جای کتابِ مذکور را مورد تحلیل و بررسی قرار داده‌اند. اهم مطالب: • نقد و بررسی نظریه عدم نیاز به استاد کامل • اثبات فطری بودن و عقلانی بودنِ نیاز به استاد • اثبات نیاز به استاد با توجه به آیات و روایات. • بررسی و تحلیلِ «انکار علمِ حکمت و فلسفه» که انکار آن یعنی دستگاه عقل در وجود انسان، عاطل و باطل است. • اثبات اینکه حجیّت هر چیزی به عقل است حتی کتاب و سنت • ذکر آیات و روایاتی که دعوت به تعقل و تفکر می‌کنند. • نقد و بررسی نظر کسانی که نهایتِ سیرِ انسان را شناخت امام زمان علیه السلام می‌دانند از آنجا که برخی مباحث این کتاب نیاز به شرح و تفسیر بیشتر داشته است حضرت آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره، اقدام به درج مقدمه و تعلیقاتی بس نفیس نمودند که بر غنای مطالب افزوده‌‌ است.

سرای جاوید

سر الفتوح ناظر بر پرواز روح

126
  •  پرواز روح، صفحه ١٠٤:

  • در اینجا حاج ملاّ آقاجان و آن سیّدی که چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله آمده بود، یقین داشتند که او امام زمان علیه السّلام است؛ بقیه یا آن آقا را ندیده بودند، و یا قضیۀ شیخ و حاج ملاّ آقاجان آنها را به خود مشغول کرده بود و درست توجّه نکرده بودند.

  • از طرفی، آن‌قدر حاج ملاّ آقاجان ناراحت بود که نمی‌شد با او صحبت کرد. آن جلسه به هم خورد، چند نفری که تازه به حاج ملاّ آقاجان رسیده بودند، از ایشان بدشان آمد و از اخلاق او خوششان نیامد؛ ولی ما که از اخلاق او اطّلاع داشتیم، و می‌دانستیم مظهر خلق حسن است، و حتماً این عملش فلسفه‌ای دارد! صبر کردیم تا ببینیم خودش چه می‌گوید.

  • وقتی به نجف برگشتیم، در اطاق مسافرخانه نشسته بود. آهی کشید و گفت: «دیدید چه ضرری کردم! به من گفته بودند عصبانی نشوم.»

  • گفتیم: چرا عصبانی شدید که هم مورد اعتراض دوستان واقع شوید، و هم از زیارت مولایتان صاحب الأمر علیه السّلام محروم شوید؟

  • فرمود: «چیزی اتفاق افتاد که یُدرَک و لا یوصَف است (یعنی درک* می‌شود، ولی وصف نمی‌شود) و چگونه می‌توانم وصف انتظار خود را در آن ساعت بکنم، و چگونه می‌توانم بگویم که وقتی این شیخ وارد اطاق شد چه ظلمتی اطاق را گرفت، و اینکه آقا وارد اطاق نشدند مانعش وجود این شیخ بود،**من اگرچه آقا را ندیدم و فلسفه‌اش را هم می‌دانم چرا ندیدم، ولی می‌فهمیدم که وجود او مانع از آمدن آقا است و لذا اصرار داشتم که او برود تا حضرت بیایند، بعد معلوم شد که آمده‌اند و ما مشغول دعوا و نزاع با او بوده‌ایم.»

  • گفتم: «فلسفۀ اینکه شما آقا را ندیدید با اینکه انتظار داشتید و می‌دانستید می‌آیند چه بود؟»

  • فرمود: «اگر من آقا را دم در می‌دیدم و این شیخ مانع از ورود آقا می‌بود بیشتر او را اذیّت می‌کردم و اذیّت او بیشتر از این، و بلکه همین مقدار هم مصلحت نبود.»

  •  

/ 0