
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح
سر الفتوح اثر علامه طهرانی قدّس سرّه که با بیانی شیوا، به تبیین مبانیِ مکتب توحید و عرفان میپردازد. این کتاب در حقیقت نقدِ کتاب «پرواز روح» اثر سید حسن ابطحی است. در فصل اول به نقدِ محورهای کتابِ «پرواز روح» پرداخته، و در فصل دوم در ضمن تعلیقاتی، جای جای کتابِ مذکور را مورد تحلیل و بررسی قرار دادهاند. اهم مطالب: • نقد و بررسی نظریه عدم نیاز به استاد کامل • اثبات فطری بودن و عقلانی بودنِ نیاز به استاد • اثبات نیاز به استاد با توجه به آیات و روایات. • بررسی و تحلیلِ «انکار علمِ حکمت و فلسفه» که انکار آن یعنی دستگاه عقل در وجود انسان، عاطل و باطل است. • اثبات اینکه حجیّت هر چیزی به عقل است حتی کتاب و سنت • ذکر آیات و روایاتی که دعوت به تعقل و تفکر میکنند. • نقد و بررسی نظر کسانی که نهایتِ سیرِ انسان را شناخت امام زمان علیه السلام میدانند از آنجا که برخی مباحث این کتاب نیاز به شرح و تفسیر بیشتر داشته است حضرت آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره، اقدام به درج مقدمه و تعلیقاتی بس نفیس نمودند که بر غنای مطالب افزوده است.
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح
127سپس اضافه کرد و گفت: «فکر نکنید که آن شیخ را نباید اذیّت کرد، بلکه او را باید کشت،*** ولی شماها ناراحت میشدید چون فلسفهاش را نمیدانستید، از این جهت مصلحت نبود...
آن آقا سیّدی که چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله رفته بود اگرچه نتوانست تظاهر کند و حرکت نماید، ولی ارتباط روحی را برقرار کرده بود و در همان موقع آقا را شناخت و حوائج خود را گرفت. اگر آقا به داخل اطاق هم میآمدند، همین بود، باز هم تو او را نمیشناختی. فرقش فقط این بود که چشم من به جمالش در آن موقع روشن نشد، این هم برای من تنبیهی بود. میخواستند مرا آزمایش کنند، مرا متوجّه کنند که تا چه حد مطیعم؛ به من گفته بودند عصبانی نشوی، ولی فکر نمیکردم برای رفع مانع هم نباید عصبانی شد و بلکه به کلّی غافل شدم. باید انسان آنچنان در راه اطاعت خدا خود را بسازد که خودکار اخلاقیّاتش تنظیم شود، اعمالش طبق دستور اسلام خود به خود مرتّب گردد و مسلمان واقعی شود.»
خلاصه ما در آن روز نفهمیدیم که شیخ هندی چرا اینطور تاریکی وارد اطاق کرده بود، ولی چون سال بعد من به نجف برای تحصیل مشرّف شده بودم، و آن شیخ را میدیدم و کمکم با او آشنایی پیدا کردم، خودش به من گفت که: «من قبلاً سنّی وهّابی بودم، و خود را به عنوان شیعه در بین طلاّب جا زده بودم و جاسوسی میکردم، ولی حالا به حقایق مذهب تشیّع آگاه شدهام و از آن اعمال و عقاید توبه کردهام.» اما پس از چند ماه باز هم معلوم شد که دست از عقاید و کارهایش برنداشته، تا او را از نجف و عراق بیرون کردند و آنچه به من گفته بود، یکی برای این بود که مرا بفریبد و دیگر چون عدّهای از عقاید او اطّلاع پیدا کرده بودند، میخواست خود را تائب معرفی کند.
اشکالات وارد بر حاج ملاّ آقاجان در قضیّۀ عصبانیّت با طلبۀ هندی
مرحوم علاّمه طهرانی، قدّس اللَه نفسه الزّکیّه:
*ـ ادراک.
**ـ مانع از داخل شدن آن حضرت، حالت عصبانیّت و نزاع آن مرحوم بود، نه وجود شیخ؛ زیرا همانطور که از سابق خبر دادهاند مانع را عصبانیّت ایشان شمردهاند نه آمدن شیخ. و وجود شیخِ ظلمانی منع از تشریف فرمایی آن حضرت نمیکند. نور
