
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح
سر الفتوح اثر علامه طهرانی قدّس سرّه که با بیانی شیوا، به تبیین مبانیِ مکتب توحید و عرفان میپردازد. این کتاب در حقیقت نقدِ کتاب «پرواز روح» اثر سید حسن ابطحی است. در فصل اول به نقدِ محورهای کتابِ «پرواز روح» پرداخته، و در فصل دوم در ضمن تعلیقاتی، جای جای کتابِ مذکور را مورد تحلیل و بررسی قرار دادهاند. اهم مطالب: • نقد و بررسی نظریه عدم نیاز به استاد کامل • اثبات فطری بودن و عقلانی بودنِ نیاز به استاد • اثبات نیاز به استاد با توجه به آیات و روایات. • بررسی و تحلیلِ «انکار علمِ حکمت و فلسفه» که انکار آن یعنی دستگاه عقل در وجود انسان، عاطل و باطل است. • اثبات اینکه حجیّت هر چیزی به عقل است حتی کتاب و سنت • ذکر آیات و روایاتی که دعوت به تعقل و تفکر میکنند. • نقد و بررسی نظر کسانی که نهایتِ سیرِ انسان را شناخت امام زمان علیه السلام میدانند از آنجا که برخی مباحث این کتاب نیاز به شرح و تفسیر بیشتر داشته است حضرت آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره، اقدام به درج مقدمه و تعلیقاتی بس نفیس نمودند که بر غنای مطالب افزوده است.
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح
135[حاج ملاّ آقاجان] به شما هم دستوراتی برای تزکیۀ روح و طیّ مقامات عالیۀ انسانی داده بود یا خیر؟
گفت: بلی...
مرحوم علاّمه طهرانی، قدّس اللَه نفسه الزّکیّه:
آیا دستور دادن، به معنای استاد بودن نیست؟ و در صورتی که هر ذکر و وردی که از غیر معصومان رسیده است جایز نباشد، پس چگونه ایشان بدین طریق دستور میدادهاند؟
حکایت جوانی که پس از قرائت قرآن به دستور استادش، جان داد
پرواز روح، صفحه ١٣٦:
و نیز در آن دفترچه نوشته شده بود:
بسمه تعالی
یکی از شاگردان مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی که قدری جوان هم بود، روزی مرحوم قاضی میبیند که او روز به روز رنگش زرد و خودش لاغر میشود. از ایشان میپرسد که: «چه کار میکنی که اینطور شدی؟»
جواب میدهد که: «هر شب غیر از مقرّرات عادی، یک قرآن ختم میکنم و تقریباً خواب ندارم.»
ایشان میفرماید: «از امشب فکر کن که من در مقابلت نشستهام و بخوان.»
آن فرد آمد و گفت: «بیشتر از یک جزء نتوانستم بخوانم.»
بعد از چند روز دستور میدهد که: «خیال کن به امام زمان علیه السّلام میخوانی و یا پیغمبر و یا علی علیهم السّلام.»
فردا آمد و گفت: «هرچه کردم نتوانستم بیشتر از یک حزب بخوانم.»
بعد از چند روز فرمود: «خیال کن به خدا میخوانی.»
میگویند: «آن جوان از اوّل قرآن شروع نموده بود و در ﴿إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ﴾ مانده بود، و صبح همان شب از دنیا رفت.»
مرحوم علاّمه طهرانی، قدّس اللَه نفسه الزّکیّه:
این داستان، بین مرحوم قاضی و یکی از شاگردان ایشان واقع نشده است؛ بلکه
