
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح
سر الفتوح اثر علامه طهرانی قدّس سرّه که با بیانی شیوا، به تبیین مبانیِ مکتب توحید و عرفان میپردازد. این کتاب در حقیقت نقدِ کتاب «پرواز روح» اثر سید حسن ابطحی است. در فصل اول به نقدِ محورهای کتابِ «پرواز روح» پرداخته، و در فصل دوم در ضمن تعلیقاتی، جای جای کتابِ مذکور را مورد تحلیل و بررسی قرار دادهاند. اهم مطالب: • نقد و بررسی نظریه عدم نیاز به استاد کامل • اثبات فطری بودن و عقلانی بودنِ نیاز به استاد • اثبات نیاز به استاد با توجه به آیات و روایات. • بررسی و تحلیلِ «انکار علمِ حکمت و فلسفه» که انکار آن یعنی دستگاه عقل در وجود انسان، عاطل و باطل است. • اثبات اینکه حجیّت هر چیزی به عقل است حتی کتاب و سنت • ذکر آیات و روایاتی که دعوت به تعقل و تفکر میکنند. • نقد و بررسی نظر کسانی که نهایتِ سیرِ انسان را شناخت امام زمان علیه السلام میدانند از آنجا که برخی مباحث این کتاب نیاز به شرح و تفسیر بیشتر داشته است حضرت آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره، اقدام به درج مقدمه و تعلیقاتی بس نفیس نمودند که بر غنای مطالب افزوده است.
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح
137صلّی اللَه علیه و آله را در عالم رؤیا زیارت کنی، این نوشته را زیر سرت بگذار، آن ولیّ خدا را که نیّت کردهای در خواب خواهی دید...
مرحوم علاّمه طهرانی، قدّس اللَه نفسه الزّکیّه:
آیا اینها خودش دستور نیست؟ از کدام یک از معصومین علیهم السّلام روایت شده است؟
حاج ملاّ آقاجان گاهی کارهای خلاف هم انجام میداد
پرواز روح، صفحه ١٤٩:
در همان سفری که پس از چهارده سال بعد از فوت معظّمٌ له به زنجان رفته بودم و به مناسبتی به منزل اوّل عالم زنجان وارد شدم، به آن عالم بزرگ گفتم: «من چهارده سال قبل، زیاد به زنجان آمده بودم.»
فرمود: «در چه ارتباطی به زنجان میآمدید؟»
گفتم: «با مرحوم حاج ملاّ آقاجان رفیق بودم و به خاطر او میآمدم.»
فرمود: «او گاهی کارهای خلافی هم انجام میداد.»
گفتم: «مثلاً چه میکرد؟»
فرمود: «من شنیدهام او گاهی روی منبر میگفت: ”آی فلانی! تو که جُنب هستی، یا مادرت را عاق کردهای، چرا در مجلس ما نشستهای؟“ و او را مفتضح میکرد؛ این حرام است.»
و من هرچه خواستم از ایشان دفاع کنم و ثابت نمایم که این موضوع صحیح نیست، معظمٌ له قبول نکردند.
همان روز عصر به سر قبر ایشان رفتم، دیدم مرقد پاکش در میان قبرستان عمومی زنجان بدون هیچ امتیازی واقع شده، با خود تصمیم گرفتم که مقبرهای برایش بسازم.
شب در عالم رؤیا حاج ملاّ آقاجان را دیدم، اوّل از ایشان سؤال کردم که: «در کجای بهشت سکونت دارید؟»
فرمود: «دربان حضرت سیّدالشهدا هستم.»
گفتم: «آقای... (منظورم عالم بزرگ زنجان بود) دربارۀ شما مطالبی را میگفت که مرا متأثّر کرد و من نتوانستم ایشان را رد کنم.»
