
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح
سر الفتوح اثر علامه طهرانی قدّس سرّه که با بیانی شیوا، به تبیین مبانیِ مکتب توحید و عرفان میپردازد. این کتاب در حقیقت نقدِ کتاب «پرواز روح» اثر سید حسن ابطحی است. در فصل اول به نقدِ محورهای کتابِ «پرواز روح» پرداخته، و در فصل دوم در ضمن تعلیقاتی، جای جای کتابِ مذکور را مورد تحلیل و بررسی قرار دادهاند. اهم مطالب: • نقد و بررسی نظریه عدم نیاز به استاد کامل • اثبات فطری بودن و عقلانی بودنِ نیاز به استاد • اثبات نیاز به استاد با توجه به آیات و روایات. • بررسی و تحلیلِ «انکار علمِ حکمت و فلسفه» که انکار آن یعنی دستگاه عقل در وجود انسان، عاطل و باطل است. • اثبات اینکه حجیّت هر چیزی به عقل است حتی کتاب و سنت • ذکر آیات و روایاتی که دعوت به تعقل و تفکر میکنند. • نقد و بررسی نظر کسانی که نهایتِ سیرِ انسان را شناخت امام زمان علیه السلام میدانند از آنجا که برخی مباحث این کتاب نیاز به شرح و تفسیر بیشتر داشته است حضرت آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره، اقدام به درج مقدمه و تعلیقاتی بس نفیس نمودند که بر غنای مطالب افزوده است.
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح
140ولی «دست ما کوتاه و خرما بر نخیل.» من کیستم، من چیستم که بتوانم این درخواست را پاسخ بگویم؟ و استنکاف میکردم.
امّا در یکی از شبهای اوایل فروردین ١٣٦٠ بود که جمعی از همین افراد ولی با دل سوختهتری، با سوز و گداز بیشتری که آنی اشک از چشمشان خشک نمیشد و اصرار را از حد گذرانده بودند، و هرچه میگفتم من هم اگر فرد خوبی باشم، مثل شما طالب حقیقتم، حرف به گوششان فرونمیرفت، تا آنکه جدّاً خستهام کردند.
گفتم: خدایا به من کمک کن تا بتوانم از قرآن و احادیث آنچه اینها میخواهند به آنها ارائه دهم و حقّ رفاقت را بجا آورم.
به قرآن و احادیث طبق دستور خدا و پیشوایان دین مراجعه کردم، دیدم اسلام فقط و فقط محبوب حقیقی را خدا، و راه رسیدن به او را اخلاص، و وسیلۀ موفقیّت به همۀ اینها را دستدادن به دست اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام میداند؛ و لذا تصمیم گرفتم آنچه خودم میفهمم باز هم تا جایی که ممکن است در قالب سرگذشت و نقل حالات دیگران برای همسفران عزیز نقل کنم، و به این وسیله تعهّد و مسئولیّت خود را در مقابل آن همه حسن ظنّ ادا کنم.1
لزوم پیروی جاهل از عالم بنابر فطرت و عقل و شرع
مرحوم علاّمه طهرانی، قدّس اللَه نفسه الزّکیّه:
طبق آیات قرآن و احادیث بسیاری که از امامان معصوم رسیده است، لزوم پیروی جاهل از عالم در سه مرحلۀ فطرت و عقل و شرع به ثبوت رسیده است. تا راهنما و دلیل و عالمی در بین نباشد، از کجا محبوب حقیقی که خداست شناخته میشود؟ و از کجا اخلاص و کیفیّت آن معلوم میشود؟ و از کجا میتواند انسان به طریق مَشی و منهاج اهل بیت عصمت و طهارت راه پیدا کند؟
- چرا مؤلّف محترم به آنها نگفتند: خود به قرآن مراجعه کنید و اهل بیت از پس پرده شما را حفظ و تربیت و ارشاد خواهند کرد؟ همین که ارشاد و هدایت آنها را پذیرفتند خود دلیل بر این است که وجداناً و فطرتاً وجود استاد راهنما را در نفس و درون خویش قبول کردهاند و اینکه بگویند: «ما خود به دنبال حقیقت هستیم» و از اینگونه تعابیر، مشکلی را حل نخواهد کرد. (معلّق)
