
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح
سر الفتوح اثر علامه طهرانی قدّس سرّه که با بیانی شیوا، به تبیین مبانیِ مکتب توحید و عرفان میپردازد. این کتاب در حقیقت نقدِ کتاب «پرواز روح» اثر سید حسن ابطحی است. در فصل اول به نقدِ محورهای کتابِ «پرواز روح» پرداخته، و در فصل دوم در ضمن تعلیقاتی، جای جای کتابِ مذکور را مورد تحلیل و بررسی قرار دادهاند. اهم مطالب: • نقد و بررسی نظریه عدم نیاز به استاد کامل • اثبات فطری بودن و عقلانی بودنِ نیاز به استاد • اثبات نیاز به استاد با توجه به آیات و روایات. • بررسی و تحلیلِ «انکار علمِ حکمت و فلسفه» که انکار آن یعنی دستگاه عقل در وجود انسان، عاطل و باطل است. • اثبات اینکه حجیّت هر چیزی به عقل است حتی کتاب و سنت • ذکر آیات و روایاتی که دعوت به تعقل و تفکر میکنند. • نقد و بررسی نظر کسانی که نهایتِ سیرِ انسان را شناخت امام زمان علیه السلام میدانند از آنجا که برخی مباحث این کتاب نیاز به شرح و تفسیر بیشتر داشته است حضرت آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره، اقدام به درج مقدمه و تعلیقاتی بس نفیس نمودند که بر غنای مطالب افزوده است.
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح
24در زمان حیاتشان حاجب نداشتند؛ پس از موت که تجرّدشان بیشتر میشود و به علّت خلع لباس مادّه و کثرت توانایی ایشان از نقطۀ نظر سعۀ اطلاقی بیشتر است، به طریق اولی حاجب ندارند؛ پس چرا برای استفاده از فوائد روحیّۀ آن حضرت و استفاضه از منابع فیض کمالیّه و ملکوتیّۀ ایشان، محتاج به حاجب باشیم؟! و دست نیاز به دامان استاد در این راه دراز کنیم و در کلاس تعلیم و تربیت او مقیم گردیم؟! و خود را محتاج به بشر نیازمندی همانند خود ببینیم؟ و در سیر و سلوک و کیفیّت حرکت پیرو و تابع او باشیم؟!
در لزوم تبعیّت از استاد آگاه در سیر و سلوک راه خدا
در پاسخ باید گفت: [اوّلاً:] آری، درست است که آنان به فعلیّت محضه رسیده و به تکامل مطلق واصل شدهاند، و بنابراین تجرّدشان تامّ و احاطۀ آنان تمام است؛ و بنابراین در تدبیر امور تکوینیّه مستقل، و بدون نیازی به قدرت و موجودیّت ماهیّات امکانیّه، خود آنان از طرف ذات مقدّس ربّ العزّة مفیض وجود و معطی حیات میباشند، ولی آیا در امور تشریعیّه هم مطلب همینطور است؟! کلاّ و حاشا!
در این امور، بشرِ مختار، مکلّف به تکلیف است و باید خود به دنبال صلاح خود برود، و در اثر مجاهده و پیروی و اطاعت و مخالفت نفس امّارۀ به سوء، از مراحل و منازل نفس و از مکائد شیطان بگذرد؛ و این بدون مربّی و استادی که انسان بتواند با او تماس حاصل کند و پیوسته با او بوده باشد، و راه خیر و شرّ و نفع و ضرر را نشان بدهد، حاصل نمیشود.1
و بر این اصل است که خداوند پیامبران را برای هدایت بشر فرستاده است که آنان با بشر تماس گیرند و راه خیر و سعادت را بنمایانند، با بشر تکلّم کنند و با سیره و سنّت و منهاج خود، آیین خداپرستی و راه ترقّی و کمال را نشان دهند؛ وگرنه چه نیازی به پیامبران بود؟ خداوندِ زنده و موجود علی الاطلاق، پیوسته دانا و خبیر و
- جهت اطّلاع بیشتر بر ادلّه مخالفین لزوم تبعیت از استاد کامل و پاسخهای آن رجوع شود به روح مجرّد، ص ٤١ الی ٥٤. (محقّق)
