اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

سر الفتوح ناظر بر پرواز روح

52٬819

سر الفتوح اثر علامه طهرانی قدّس سرّه که با بیانی شیوا، به تبیین مبانیِ مکتب توحید و عرفان می‌پردازد. این کتاب در حقیقت نقدِ کتاب «پرواز روح» اثر سید حسن ابطحی است. در فصل اول به نقدِ محورهای کتابِ «پرواز روح» پرداخته، و در فصل دوم در ضمن تعلیقاتی، جای جای کتابِ مذکور را مورد تحلیل و بررسی قرار داده‌اند. اهم مطالب: • نقد و بررسی نظریه عدم نیاز به استاد کامل • اثبات فطری بودن و عقلانی بودنِ نیاز به استاد • اثبات نیاز به استاد با توجه به آیات و روایات. • بررسی و تحلیلِ «انکار علمِ حکمت و فلسفه» که انکار آن یعنی دستگاه عقل در وجود انسان، عاطل و باطل است. • اثبات اینکه حجیّت هر چیزی به عقل است حتی کتاب و سنت • ذکر آیات و روایاتی که دعوت به تعقل و تفکر می‌کنند. • نقد و بررسی نظر کسانی که نهایتِ سیرِ انسان را شناخت امام زمان علیه السلام می‌دانند از آنجا که برخی مباحث این کتاب نیاز به شرح و تفسیر بیشتر داشته است حضرت آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره، اقدام به درج مقدمه و تعلیقاتی بس نفیس نمودند که بر غنای مطالب افزوده‌‌ است.

سرای جاوید

سر الفتوح ناظر بر پرواز روح

38
  • ...1

  •  

    1. [ادامه تعلیقه صفحه قبل] یَرفَع لی فی کلِّ یوم من أخلاقه علمًا و یأمرُنی بالإقتداء به؛*
      «هنگامی که رسول خدا صلّی الله علیه و آله از شیر گرفته شد، خدای متعال بزرگ‌ترین ملک از ملائکه خود را برای تربیت نفس شریفش مأمور نمود، تا بالاترین مکارم اخلاق و محاسن کردار را در روز و شب به او بیاموزد، و من پیوسته به دنبال او طابق النّعل بالنّعل، پا جای پای رسول خدا می‌گذاشتم و همچون بچّه شتری که هرگز از مادر خود جدا نمی‌گردد به دنبال او روان بودم، و در هر روز از مکارم اخلاق پرچمی برای من بپا می‌داشت و به من دستور می‌داد که از آن پیروی نمایم.»
      و از جملۀ این افراد می‌توان به اویس قرنی اشاره نمود که بدون زیارت و ملاقات رسول خدا توسّط هدایت باطنی عالم ملکوت به مراتب فعلیّت نایل آمد، و از متأخّرین اولیای الهی باید به حضرت آیة الله شیخ محمّد جواد انصاری همدانی ـ رضوان الله علیه ـ متذکّر گردید.
      گروه دوّم: که اکثریّت را تشکیل می‌دهند، نیاز به دستگیری استاد و تربیت در سایۀ اشراف ولیّ دارند که توسّط او و تحت اطاعت و انقیاد او، نقاط ضعف نفسانی یکی پس از دیگری برطرف شده و جای آن را بینش و فعلیّت و اتقان ‌بگیرد. استاد در این سیر از نقاط قوّت شخص بهره گرفته، به واسطۀ آن به رفع نقایص و معایب او می‌پردازد، و با تذکّرات و نصیحت‌ها و چه بسا پرخاش و تهدید، او را از کریوه‌های نفس امّاره و مهالک راه و دام‌های ابالسه و خنّاسان می‌رهاند، و از مسائل و فضاهایی که جز او کس دیگری نمی‌تواند نجاتش دهد، عبور می‌دهد؛ مشکلاتی که با خواندن کتاب و استماع سایر مبلّغین و انجام تکالیف ظاهریۀ در رسایل عملیّه، به هیچ‌وجه من الوجوه حلّ نخواهد شد و همچنان فرد در وادی حیرت و سرگشتگی بسر خواهد برد.
      در اینجاست که برای بسیاری از افراد به واسطۀ کشف بعضی از عوالم و ارتباط با عوالم دیگر مسائلی رخ خواهد داد که تشخیص صحت و سقم آن فقط توسّط استاد خبیر میسّر است؛ زیرا او به همان مطالبی دسترسی پیدا خواهد کرد که آنها دسترسی پیدا کرده‌اند، ولی فرق بین او و آنها در این است که مطالبی که به او می‌رسد بدون شائبۀ تصرّف نفس است، ولی در این افراد ممکن است تخیّلات و صفات رذیله و ملکات ایشان در شکل‌گیری این مطالب تأثیر داشته باشند.
      روزی مرحوم والد ـ قدّس الله سرّه ـ به یکی از شاگردان خود فرمودند:
      شخصی که در مکاشفه به تو دستور می‌دهد که بعضی از امور را انجام دهی و تو از من پنهان کرده‌ای، او شیطان است و در صدد اغواء تو برآمده است و تو نباید به او اعتنا کنی.
      ولی آن فرد به تذکّر ایشان توجّهی ننمود و در ضلالت، عمر خود را به پایان رساند.
      لذا کسی نمی‌تواند مدّعی شود که از زمرۀ گروه اوّل است و نیازی به هدایت و ارشاد استاد ندارد؛ زیرا در مکاشفات و مطالبی که برای گروه اوّل رخ می‌دهد شکّ و تردید وجود ندارد و در انطباق با موازین شرعی ذرّه‌ای تضادّ و تخالف ندارد، ولی برای این دسته از افراد همراه با شبهه و تشکیک خواهد بود، و چه بسا با معیارها و ضوابط شرعیّه در تضادّ و تقابل بوده باشد.
      از جمله موارد روشن و آشکار که در قرآن کریم بدان اشارت شده است، داستان حضرت خضر می‌باشد که با ارشادات خاصّۀ غیبی به سیر و سلوک شخصی و اجتماعی خویش می‌پردازد، و چه بسا مصالح رفتار و گفتار او برای سایرین قابل تشخیص و تعریف نباشد؛ در حالی‌که قرآن کریم به روی تمام کردار و گفتار او صحّه گذارده و آنها را مؤیَّد من عند الله برشمرده است. (معلّق)
      * نهج البلاغة (عبده)، ج ٢، ص ١٥٦.
/ 3