
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح
سر الفتوح اثر علامه طهرانی قدّس سرّه که با بیانی شیوا، به تبیین مبانیِ مکتب توحید و عرفان میپردازد. این کتاب در حقیقت نقدِ کتاب «پرواز روح» اثر سید حسن ابطحی است. در فصل اول به نقدِ محورهای کتابِ «پرواز روح» پرداخته، و در فصل دوم در ضمن تعلیقاتی، جای جای کتابِ مذکور را مورد تحلیل و بررسی قرار دادهاند. اهم مطالب: • نقد و بررسی نظریه عدم نیاز به استاد کامل • اثبات فطری بودن و عقلانی بودنِ نیاز به استاد • اثبات نیاز به استاد با توجه به آیات و روایات. • بررسی و تحلیلِ «انکار علمِ حکمت و فلسفه» که انکار آن یعنی دستگاه عقل در وجود انسان، عاطل و باطل است. • اثبات اینکه حجیّت هر چیزی به عقل است حتی کتاب و سنت • ذکر آیات و روایاتی که دعوت به تعقل و تفکر میکنند. • نقد و بررسی نظر کسانی که نهایتِ سیرِ انسان را شناخت امام زمان علیه السلام میدانند از آنجا که برخی مباحث این کتاب نیاز به شرح و تفسیر بیشتر داشته است حضرت آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره، اقدام به درج مقدمه و تعلیقاتی بس نفیس نمودند که بر غنای مطالب افزوده است.
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح
52نه، چنین نیست. اگر مراد از اُحدوثه و بدعت، هر چیز تازهای باشد، هر بدعت حرام نیست؛ و اگر مراد از آن هر چیز مخالف شرع باشد، اینگونه علوم و اینگونه امور مخالف شرع نیستند.
علّت اعراض ائمّه علیهم السّلام از تصوّف و فلسفه در بعضی از روایات
و اگر در بعضی از روایات دیدیم که ائمّه علیهم السّلام از تصوّف و فلسفه اعراض کردهاند، مراد ترتیب مکتبها و احزاب بر خلاف خطّ مشی آنان است؛ نه مراد گرایش به باطن بر طریق احسن، و تقویت قوای فکریّه بر راه صواب.
در آن زمان ـ که همانند بعضی از متصوّفۀ زمان ما ـ عدّهای بر خلاف راه شرع، از خود راهی برای وصول به واقع معیّن کرده و به اعمال و کردار غیر مشروع عامل بودهاند؛ البتّه چون این طریق سیر، مُمضای آن بزرگواران نبوده است منع کردهاند؛ نه آنکه هر کس که در صدد تهذیب اخلاق و تزکیّۀ نفس برآید، و از راه عبادات و دستورات شرعیّه بخواهد به مقام یقین برسد، و به معرفت الهی فائز گردد، و با نور باطن و چشم دل ادراک حقایق را بنماید، او را صوفی بدانیم و زیر تازیانه و شلاّق ملامت و سرزنش قرار دهیم! این گناهی نابخشودنی است که ناشی از جهل است1.2
آفت بیحرمتی و تعدّی از مبانی محاوره و اخلاق (ت)
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون انحراف صوفیّه در عصر ائمّه و فرق آن با تصوّف واقعی رجوع شود به مهر تابان، ص ١٢٣؛ الله شناسی، ج ٣، ص ٣٢٢؛ امام شناسی، ج ٥، ص ١٨٨؛ حریم قدس، ص ٧٥ الی ٨٢. (محقّق)
- متأسّفانه آفت بیحرمتی و تعدّی از مبانی محاوره و اخلاق نه تنها بسیاری از عوام و جهله از خلق متحیّر و سرگردان را دربرگرفته است، بلکه به ساحت علم و علماء و اهل فضل و ادّعا نیز سرایت نموده است که بدون رعایت موازین محاوره و ادب کلام، به هتّاکی و بیحرمتی نسبت به اهل صلاح و سداد اقدام مینمایند، و اسم آن را دفاع از مکتب و حریم اهل بیت میگذارند. اینان نمیدانند که با این روش نه تنها هیچ دستاوردی به ساحت علم و تحقیق تقدیم نمیکنند، بلکه به وهن و تخفیف این مکتب پرداخته و آن را در انظار از شوکت و اعتلاء به زیر کشیدهاند.
کسانی که خود را پاسدار مکتب امام صادق و نهضت علمی آن حضرت میشمرند، با رکیکترین الفاظ و وقیحترین کلمات به کوبیدن و محکوم نمودن اهل حکمت و عرفان اقدام مینمایند، و این روش و مرام را برخاسته از شناخت و اطّلاع بر مبانی و موازین معرفتی آن امام همام قلمداد میکنند!
از یک طرف بزرگان فقه و دیانت را به شاگردی و توفیق مصاحبت اعلام همچون مرحوم آیة الله شیخ محمّد حسین غروی اصفهانی ـ تغمّده الله برحمته و غفرانه ـ مفتخر میسازند و از طرف دیگر تمامی مطالب و مسائل مدوّنه در کتب فلسفه و عرفان را کشک و پوچ و عبث میشمرند! وا عجبا و وا حیرتا! مگر مرحوم کمپانی که آیات عظام افتخار تتلمذ و حضور محضر شریفش را داشتهاند، غیر از این بود که با پرداختن به این متون و استفاده از مبانی حکمت و عرفان و صرف زمانی طویل در مباحث متعالیه فلسفه و عرفان به این رتبه عظما از فهم و درایت و تحقیق رسیده بود؟
این گونه افراد بیادبانی هستند که با انتحال به تشیّع و مکتب اهل بیت عصمت، آبروی این مکتب و مرام را خدشهدار میسازند و آن را در انظار جهانیان پست و خوار میگردانند.
آیا اهانت به بزرگان و افتخارهای عالم اسلام، از آموزهها و تعلیمات امام صادق علیه السّلام است؟! امام صادق علیه السّلام اهانت به یک غلام کافر سِندی را برنتابید و با آنکه فرد اهانت کننده از اصحاب او به شمار میرفت، او را از خود طرد نمود.* آنوقت این بیخردان اینگونه سخاوتمندانه به آنچه که از فرهنگ منحطّ خود آموختهاند، بزرگان را مورد سبّ و شتم و لعن و تکفیر و تنجیس قرار میدهند! نعوذ بالله من شرور أنفسنا و سیئات أعمالنا! (معلّق)
* الکافی، ج ٢، ص ٣٢٤؛ داستان راستان، داستان ٤٨ «دوستیای که بریده شد».
