
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح
سر الفتوح اثر علامه طهرانی قدّس سرّه که با بیانی شیوا، به تبیین مبانیِ مکتب توحید و عرفان میپردازد. این کتاب در حقیقت نقدِ کتاب «پرواز روح» اثر سید حسن ابطحی است. در فصل اول به نقدِ محورهای کتابِ «پرواز روح» پرداخته، و در فصل دوم در ضمن تعلیقاتی، جای جای کتابِ مذکور را مورد تحلیل و بررسی قرار دادهاند. اهم مطالب: • نقد و بررسی نظریه عدم نیاز به استاد کامل • اثبات فطری بودن و عقلانی بودنِ نیاز به استاد • اثبات نیاز به استاد با توجه به آیات و روایات. • بررسی و تحلیلِ «انکار علمِ حکمت و فلسفه» که انکار آن یعنی دستگاه عقل در وجود انسان، عاطل و باطل است. • اثبات اینکه حجیّت هر چیزی به عقل است حتی کتاب و سنت • ذکر آیات و روایاتی که دعوت به تعقل و تفکر میکنند. • نقد و بررسی نظر کسانی که نهایتِ سیرِ انسان را شناخت امام زمان علیه السلام میدانند از آنجا که برخی مباحث این کتاب نیاز به شرح و تفسیر بیشتر داشته است حضرت آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره، اقدام به درج مقدمه و تعلیقاتی بس نفیس نمودند که بر غنای مطالب افزوده است.
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح
76من فرمودند: «با این پیرمرد رفیق باش!»
از خواب بیدار شدم، ترسیدم خوابم شیطانی باشد، زیرا که من از صراط مستقیم میرفتم، چرا مرا به امر دیگری حواله میدادند؟!
مرحوم علاّمه طهرانی، قدّس اللَه نفسه الزّکیّه:
این حواله دادن عین معنای معرّفی استاد است که جناب مؤلّف و آن مرحوم، سخت از آن وحشت داشتند.
پرواز روح، صفحه ١٠:
گفتم: «کاری ندارم، من که او را نمیشناسم، آدرس او را هم ندارم، بهتر این است که دربارهاش فکر نکنم.»
چند روز بعد، در یکشنبه سوّم ربیعالاوّل که با دوستم آقای حاج شیخ ج ـ ح در گوشۀ مدرسۀ نوّاب مشهد نشسته بودم و عُروَة الوُثقی را با ایشان مباحثه میکردم؛ دیدم پیرمردی وارد مدرسه شد و به طرف ما آمد و چند لحظه عمیق به من نگاه کرد. من ابتدائاً او را نشناختم، زیرا چند روز از آن رؤیا میگذشت...1
پاسخ به سؤال مهم در حواله دادن به انسان غیر کامل (ت)
- سؤال بسیار مهم و بهجایی که در اینجا مطرح است این است که: اگر مرام و روش امثال مرحوم حاج ملاّ آقاجان، مرضیّ اولیای معصومین علیهم السّلام نباشد، پس چگونه است که میبینیم آنها افرادی را مثل فرد مذکور به شخص ایشان ارجاع داده و به او امر کردهاند: «با این پیرمرد رفیق باش!»
برای حلّ این مسأله به مطالبی میتوان اشاره نمود:
اوّل اینکه: امام علیه السّلام با هر فرد به اندازۀ سعه و توان و ظرفیّت او برخورد مینمایند و حاجت او را برآورده میکنند. اگر طفل دبستانی تقاضای ارتباط و تعلّم نزد یک عالم کامل و دانشمند ذوفنون را داشته باشد، صحیح نیست که او را نزد آن شخص ببرند؛ زیرا اوّلاً: قدرت و طاقت ادراک محضر او را ندارد؛ و ثانیاً: وقت و عمر آن شخص دانشمند تلف شده و نتیجهای به بار نیاورده است؛ فلذا برای طفل، معلّمی درخور ظرفیّت او در نظر گرفته میشود؛ و در این مورد اگر امام علیه السّلام او را به فرد عارف کامل و ولیّ الهی معرّفی مینمود، شاید تاب تحمّل مصاحبت و اطاعت از او را نمیآورد و در وسط راه از او برگشته و سرگشته میگشت و چه بسا پیامدهای ناگوار این برگشت، از عدم مصاحبت ابتدائاً بیشتر و شکنندهتر خواهد بود.
دوّم اینکه: در بعضی از مواقع، ارجاع به فرد خاص برای کمک و دستگیری او در زمان خاصّ و مقطع محدودی است، و پس از طیّ آن مقطع و زمان اگر شخص دارای صفای باطن و استعداد ادامۀ مسیر و طیّ طریق باشد، به نحوی از أنحاء مطلب به او خواهد رسید و از او دستگیری خواهد گردید. و در این زمینه ما رفتار و تصرّفات اولیای الهی را مشاهده میکنیم که چگونه با افراد در ابتدا و میانۀ راه و انتهای مسیر برخورد مینمودند، و در هر زمان و مقطع به شیوه و روشی مخصوص آنان را تحت تربیت و تعلیم خویش قرار میدادند.
سوّم اینکه: دستور امام علیه السّلام دلالت بر عدم خطا و عصمت او نمیکند، بلکه رفاقت و مصاحبت برای کسب فیض و استفاده از تعلیمات فرد است، و اگر خطا و انحرافی در چنین افرادی مشاهده شد، باید به آنان تذکر داده شود تا خود آنان در صدد رفع آن اشتباه برآیند و خود را اصلاح نمایند؛ چنانچه أمیرالمؤمنین علیه السّلام زمانی که عبدالله بن عبّاس را والی بصره نمودند، برای مردم خطبهای خواندند که پس از حمد و ثنای الهی و صلوات بر پیامبر اکرم فرمودند:
یا معاشرَ النّاس! قد استخلفتُ علیکم عبدَالله بن العباس فاسمَعوا له و أطیعوا أمرَه ما أطاعَ اللهَ و رسولَه، فإن أحدثَ فیکم أو زاغَ عن الحقِّ فأعلِمونی أعزِلْه عنکم، فإنّی أرجو أن أجِدَه عفیفًا تقیًا ورعًا و إنّی لم أُوَلِّهِ علیکم إلّا و أنا أظنُّ ذٰلک به غفر الله لنا و لکم.١
«ای گروه مردمان! به تحقیق که من عبدالله بن عبّاس را جانشین خودم بر شما گماشتم، پس از او فرمان شنوی داشته باشید و دستوراتش را اطاعت کنید تا زمانی که از خدا و پیامبرش اطاعت میکند و بر اساس ممشی و سنت حرکت میکند؛ پس اگر بدعتی در میان شما انجام داد یا عدول از حق نمود، مرا با خبر نمایید تا او را عزل نمایم، که من امیدوارم او را پاکدامن و با تقوا و پرهیزگار بیابم و من او را والی شما ننمودم مگر اینکه این ظنّ و گمان نیکو را دربارۀ او داشتم. خداوند ما و شما را بیامرزد.» (معلّق)
١. الجمل، ص ٤٢٠.
- سؤال بسیار مهم و بهجایی که در اینجا مطرح است این است که: اگر مرام و روش امثال مرحوم حاج ملاّ آقاجان، مرضیّ اولیای معصومین علیهم السّلام نباشد، پس چگونه است که میبینیم آنها افرادی را مثل فرد مذکور به شخص ایشان ارجاع داده و به او امر کردهاند: «با این پیرمرد رفیق باش!»
