اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

سر الفتوح ناظر بر پرواز روح

52٬819

سر الفتوح اثر علامه طهرانی قدّس سرّه که با بیانی شیوا، به تبیین مبانیِ مکتب توحید و عرفان می‌پردازد. این کتاب در حقیقت نقدِ کتاب «پرواز روح» اثر سید حسن ابطحی است. در فصل اول به نقدِ محورهای کتابِ «پرواز روح» پرداخته، و در فصل دوم در ضمن تعلیقاتی، جای جای کتابِ مذکور را مورد تحلیل و بررسی قرار داده‌اند. اهم مطالب: • نقد و بررسی نظریه عدم نیاز به استاد کامل • اثبات فطری بودن و عقلانی بودنِ نیاز به استاد • اثبات نیاز به استاد با توجه به آیات و روایات. • بررسی و تحلیلِ «انکار علمِ حکمت و فلسفه» که انکار آن یعنی دستگاه عقل در وجود انسان، عاطل و باطل است. • اثبات اینکه حجیّت هر چیزی به عقل است حتی کتاب و سنت • ذکر آیات و روایاتی که دعوت به تعقل و تفکر می‌کنند. • نقد و بررسی نظر کسانی که نهایتِ سیرِ انسان را شناخت امام زمان علیه السلام می‌دانند از آنجا که برخی مباحث این کتاب نیاز به شرح و تفسیر بیشتر داشته است حضرت آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره، اقدام به درج مقدمه و تعلیقاتی بس نفیس نمودند که بر غنای مطالب افزوده‌‌ است.

سرای جاوید

سر الفتوح ناظر بر پرواز روح

95
  • ... 1

  • عدم شباهت برخی اعمال و اقوال حاج ملاّ آقاجان با اخلاق اولیاء و پیامبران (ت)

  •  

  •  

    1. [ادامه تعلیقه صفحه قبل] و اتصال به حریم امن و قدس ربوبی می‌دانند و ما را بدان سو هدایت و ارشاد می‌نمایند.
      مرحوم والد ـ رضوان الله علیه ـ می‌فرمودند:
      مرحوم حاج ملاّ آقاجان برای مجالس و روضه‌های خود امتیاز و ارزش‌های خاصّی قائل بود و این معنی را با الفاظ و عبارت‌های مختلف بر زبان می‌آورد و حساب این مجالس را از بقیۀ مجالس ذکر اهل بیت علیهم السّلام جدا می‌نمود و چه بسا از ورود افرادی به این مجالس جلوگیری می‌نمود.
      از جمله روزی بر فراز منبر هنگام روضه‌خوانی یک‌مرتبه گفت: «فردی در میان جمعیّت نشسته است که جُنُب می‌باشد، باید برخیزد و از مجلس ما بیرون رود تا فضای مجلس از روحانیّت و صفای خاصّ خودش خارج نشود!» و چون دید که فرد مذکور برنخاست گفت: «اگر آن شخص برنخیزد و از مجلس بیرون نرود من او را به همه معرفی خواهم کرد!»
      سپس مرحوم والد ـ قدّس الله سرّه ـ فرمودند:
      کجای این اخلاق به اولیاء و پیامبران و معصومین علیهم السّلام می‌ماند؟! آیا آبروی یک مؤمن را بردن از فضائل اخلاقی است؟! و مگر این فرد بدبخت و بیچاره از راه حرام جنب شده است که تو داری آبرویش را این‌طور می‌بری؟ تازه اگر هم از راه حرام باشد تو حق نداری آبروی او را ببری. پس ستّاریّت پروردگار کجا رفته است؟ و حفظ اسرار مردم چه شده است؟ آیا اینها از ارزش‌ها و مناقب یک فرد و تعالی روح و علوّ مقام او حکایت دارند؟!
      علاوه بر این، مگر مجلس شما با مجلس سایرین متفاوت است؟! اگر این مجلس منسوب به ائمّه علیهم السّلام می‌باشد و آنها صاحب اختیار آن هستند، پس شما چه کاره‌اید که می‌گویید: «مجالس ما.» و اگر این مجالس مربوط به شما و زاییدۀ قوای واهمه و نفس است، پس چرا به ائمّه نسبت می‌دهید؟ و از آنها خرج می‌کنید و به پای خود می‌نهید؟ در مجلسی که مربوط به ائمّه است شما حق ندارید این‌گونه آبروی افراد را در ملأ عام ببرید و آنها را از مجلس طرد نمایید.
      از اینجا استفاده می‌شود که پرداختن به این امور غریبه هیچ مدخلیّتی در رشد و صفای روح و تعالی نفس و عبور از کثرات انفسیّه و علاقات نفسانیّه ندارند، بلکه باعث رکود و توقّف در این عرصه می‌گردند.
      اولیای خدا هم از این‌گونه مسائل گاهی ابراز می‌کنند، اما نه به این نحو و بدین شکل. اگر اینها بر بعضی از امور اطّلاع یافته‌اند، اولیای الهی بر ملک و ملکوت اشراف پیدا کرده‌اند و دم برنمی‌آورند.
      یکی از دوستان نقل می‌کرد:
      قبل از اینکه خدمت مرحوم والد ـ قدّس سرّه ـ برسم، از اوصاف و مناقب ایشان کم و بیش مطّلع بودم و از این و آن مطالبی می‌شنیدم. تا اینکه عزم راسخ نمودم که به مشهد مشرّف شوم و به زیارت ایشان برسم و از نزدیک ملاقات کنم. به مشهد مشرّف شدم و قصد کردم یکی از روزها که مجلس شهادت امام علیه السّلام بود، به مجلس بروم و ایشان را زیارت کنم، ولی صبح که از خواب برخاستم دیدم وقت گذشته است و در ضمن جنب شده‌ام. با خود گفتم: اگر به حمّام بروم و سپس به منزل آقا، قطعاً ایشان را زیارت نخواهم کرد، و با همان حال جنابت آمدم منزل و در هال نشستم. مجلس تمام شده بود و افراد از منزل خارج می‌شدند. قدری نشستم و با خود گفتم: کسی برای ما چایی هم نمی‌آورد.
      در همین حال و هوا بودم که دیدم آقا از اطاق دیگر خارج شدند و مستقیم پیش من آمدند و آهسته گفتند: «اوّل غسل جنابت بجای آور، سپس به مجلس بیا!» بعد رو کردند به فردی و گفتند: «برای این آقا یک چایی بیاورید!» این را گفتند و بعد دوباره به همان اطاق بازگشتند و درب را بستند.
      مرحوم والد ما ـ رضوان الله علیه ـ یک جلد کتاب قطور در احوالات استاد سلوکی خویش حضرت حاج سیّد هاشم حدّاد ـ رضوان الله علیه ـ تألیف کردند و هیچ از این مطالب در آن یافت نمی‌شود، بلکه طرح این امور را دربارۀ استاد خود اهانت تلقی می‌کردند.
      معمولاً طرح این مسائل از افرادی سر می‌زند که ادراک و معرفت آنها نسبت به معارف الهیّه در سطح پایین و عوامانه قرار دارد. (معلّق)
/