کتاب نفیس «مبانی تشیع» متن پیادهشدۀ هشت سخنرانی از حضرت علامه آیتاللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه پیرامون موضوعات اصیل اعتقادی همچون «توحید و ولایت»، «جبر و اختیار»، «خیر و شرّ»، «فقر و عبودیّت»، «واسطۀ فیض» و «عدالت صحابه» میباشد، که با بیانی شیوا به تبیین مبانی اصیل تشیّع، بر اساس آموزههای توحیدی و عرفانیِ پرداخته و برای اهل معرفت و سالکان طریق حق جهت وصول به حقیقت، راهگشا و راهنماست. اهم مطالب مندرج در این اثر: • تصحیح دید انسان، باعث خیر محض دیدن همه چیز • پیداش عنوان «بدی» و «شرّ» نسبی و در مقام مقایسه • معنای عبارت «لا تکرارَ فی التجلّی» • علت اینکه انبیاء و اولیاء خود را در پایینترین درجات میبینند • تحلیلی لطیف از مجبور یا مختار بودن انسان • عدم تنافی خواست خدا با اختیار و ارادۀ انسان • نسبت عمل انسان و مکافات عمل در دیدگاه اهل توحید • منطق جبر، راهی برای فرار از پذیرش مسئولیّت اعمال خویش • رفع شبهه از تندخو بودن حضرت یونس علیهالسلام • اختلاف درجات انبیاء در قرآنکریم • عدم دلالت بروزات خارجی اولیاء بر افضلیّت ایشان • نقدی بر وهابیت و نسبت شرک به تشیع • ولایت عبارتاست از توحید عملی • مکتب ولایت، مکتب تربیت • حقیقت فقر و عبودیت انسان • تنها راه نجات انسان اعتراف به الوهیت پروردگار و بیچارگی خود • فقر محض بودن پیغمبر در مقابل پروردگار • غلطبودن بیتفاوتی در مقابل حق و احتیاطکاری بیجا • اهلبیت علیهمالسلام راه اتصال بشریّت به پروردگار • نقد و بررسی قول اهلسنّت در عدالت مطلق صحابه
مبانی تشیّع
70کسی که علمالکتاب را دارد چه؟!
و لذا [در روایت] داریم که:
آن آصف بن برخیا که با آن علمش آن کار را کرد، نسبت به علم ما آبی را برداشته و منقارش تر شده است. نسبت به علم ما به همان مقداری که منقارش تر شده است، آب برداشته است. علم ما کجاست؟ اقیانوس است!1
این حضرت صادق که این حرف را میزند و روایت هم درست است و در آن شواهد هم هست، از دست کنیزش عصبانی میشود که دنبالش کرده و از این اطاق به آن اطاق رفته است، و بعد میگوید: «من تعجّب میکنم از این مردم که فکر میکنند ما علم غیب داریم!» حالا کدامیک از این حرفها درست است؟ این حرف درست است یا آن درست است؟2
سؤال: یکطوری نمیشود بین دو روایت جمع کرد؟
جواب: جمعش چیست؟ خب جمع کنید دیگر!
هر دوی آن درست است! حضرت در اینجا میخواهند بفرمایند که: «این مردم میخواهند این علم را به ما نسبت بدهند؛ ما نداریم! قسم به خدا ما واقعاً نمیتوانیم دنبال کنیزمان بگردیم و او را پیدا کنیم، دنبالش میرویم و او از دست ما فرار میکند!» امّا وقتی به آن طرف نگاه کنیم، از ما نیست، از خداست و همین است! پس هم این درست است و هم آن درست است!
«الهی چون به خودم آیم از جملۀ خاکسارانم و خاک بر سر؛ و چون در تو مینگرم از زمرۀ تاجدارانم و تاج بر سر.»3
- بصائر الدّرجات، ج ١، ص ٢١٣؛ الکافی، ج ١، ص ٢٥٧؛ امام شناسی، ج ٤، ص ١٠٨؛ افق وحی، ص ١٦٧.
- جهت اطّلاع از جزئیّات روایت رجوع شود به امام شناسی، ج ٤، ص ١٠٨ ـ ١١١.
- مناجاتنامۀ خواجه عبدالله انصاری، ص ٩:
«الهی، چون با توام، از جمله تاج دارانم، تاج بر سر؛ و اگر بیتوام، از جمله خاکسارانم، خاک بر سر.»

