
مناقب اهل بیت علیهم السلام
کتاب شریف «مناقب اهلبیت» بیاناتِ حضرت علامه آیة الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه میباشد که در مسجد قائم طهران دربارۀ حضرت امیرالمؤمنین و امام هادی علیهماالسلام ایراد فرمودهاند که در عین دقت و ظرافت در بیان حقایق و تبیین رقائق، از ویژگی و لطافت خاصی برخوردار است که در سخنان دیگران یافت نمیشود و با بیان مناقب حقیقی اهل بیت بر پایۀ مباحث معرفتی و حِکمی، با زبانی روان و بیانی شیوا، مسیر اصلاح نفوس و حرکت به عالم قُدس را هموار میسازند. مهمترین مطالب این اثر: • امیرالمؤمنین علیهالسلام مصداق صراط مستقیم • حیازت دو جنبۀ ملکوتی و بشری در امیرالمؤمنین علیهالسلام • امیرالمؤمنین علیهالسلام پدر معنوی امّت • انتقال حقیقت مقام پیغمبر به امیرالمؤمنین علیهالسلام • امیرالمؤمنین علیهالسلام وارث جمیع کمالات رسول خدا، به جز نبوت • نگاه امیرالمؤمنین علیهالسلام به حکومت • توضیحی مبسوط از قضایای جنگ بدر • انبیاء و اوصیای آنها خصوصاً امیرالمؤمنین علیهالسلام، میزان سنجش اعمال • پاسخ به برخی افترائات علیهِ شیعه • شرحی مبسوط از فداکاری، گذشت، ایثار و عدالتِ امیرالمؤمنین علیهالسلام • طلوع صفات جمال و جلالِ خدا در امیرالمؤمنین علیهالسلام • هر چه ترازوی عمل شیعیان به ترازوی امیرالمؤمنین نزدیکتر، در دنیا و آخرت کامیابتر • خفقان شدید علیه شیعیان در زمان امام هادی علیهالسلام
مناقب اهل بیت علیهم السلام
104برای خودتان تهیّه میکنید؛ و شما هم الآن مردمان بیبضاعت هستید.
گفتند:
یا رسولالله! همین کار را میکنیم؛ ما الآن از اینها فدیه میگیریم و آزاد میکنیم و با پول اینها برای خودمان تجهیزات جنگی قرار میدهیم و تهیّه میکنیم. سال دیگر هم هفتاد نفر ما کشته بشود، میرویم به بهشت؛ ما که آرزوی شهادت و جهاد داریم، ما که از کشتهشدن نمیترسیم.
پیغمبر فرمود: «اختیار با شماست.»1
بنا شد که فدیه بگیرند و آزاد کنند؛ یکیک فدیه میگرفتند و آزاد میکردند. آن کسانی را که واقعاً هیچ پول نداشتند همینطور مجّانی آزاد میکردند. آن افرادی که صنعت کتابت داشتند، پیغمبر میفرمود:
اینها را در مدینه نگهدارید دوتا از بچّههای انصار را تعلیم کتابت بدهد و خط یاد بدهد، بعد از اینکه دو نفر از این بچّهها خط یادگرفت، آزاد بشود.
و از آن کسانی هم که پول داشتند، به اختلاف مراتبِ مُکنَتشان فدیه میگرفتند؛ به مراتب مختلفی از آنها فدیه میگرفتند.2
نوبت رسید به عبّاس عموی پیغمبر؛ عبّاس گفت:
ای محمّد! ای برادرزاده! من نمیخواستم در این جنگ شرکت کنم، مرا به جبر آوردند و امثال اینها؛ حالا اجازه بده من برگردم به مکّه؛ مرا آزاد کن!
پیغمبر گفتند: «باید فدیه بدهی! (یعنی بایستی پول بدهی).»
گفت: «تو میدانی که من مرد فقیری هستم، چیزی ندارم!» حالا بیست وقیه، دویست کیلو طلا از مکّه با خودش آورده برای اینکه خرج یک روز لشکر را بدهد، آنوقت میگوید: چیزی که ندارم، فقیر هستم!
- جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ٤، ص ١١٠؛ الکشّاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج ٢، ص ٢٣٦.
- البدایة و النهایة، ج ٣، ص ٣٢٨.
