اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مناقب اهل بیت علیهم السلام

52٬829

کتاب شریف  «مناقب اهل‌بیت» بیاناتِ حضرت علامه آیة الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس سرّه می‌باشد که در مسجد قائم طهران دربارۀ حضرت امیرالمؤمنین و امام هادی علیهما‌السلام ایراد فرموده‌اند که در عین دقت و ظرافت در بیان حقایق و تبیین رقائق، از ویژگی و لطافت خاصی برخوردار است که در سخنان دیگران یافت نمی‌شود و با بیان مناقب حقیقی اهل بیت بر پایۀ مباحث معرفتی و حِکمی، با زبانی روان و بیانی شیوا، مسیر اصلاح نفوس و حرکت به عالم قُدس را هموار می‌سازند.  مهمترین مطالب این اثر:  • امیرالمؤمنین علیه‌السلام مصداق صراط مستقیم  • حیازت دو جنبۀ ملکوتی و بشری در امیرالمؤمنین علیه‌السلام  • امیرالمؤمنین علیه‌السلام پدر معنوی امّت  • انتقال حقیقت مقام پیغمبر به امیرالمؤمنین علیه‌السلام  • امیرالمؤمنین علیه‌السلام وارث جمیع کمالات رسول خدا، به جز نبوت  • نگاه امیرالمؤمنین علیه‌السلام به حکومت   • توضیحی مبسوط از قضایای جنگ بدر  • انبیاء و اوصیای آنها خصوصاً امیرالمؤمنین علیه‌السلام، میزان سنجش اعمال  • پاسخ به برخی افترائات علیهِ شیعه  • شرحی مبسوط از فداکاری‌، گذشت، ایثار و عدالتِ امیرالمؤمنین علیه‌السلام   • طلوع صفات جمال و جلالِ خدا در امیرالمؤمنین علیه‌السلام  • هر چه ترازوی عمل شیعیان به ترازوی امیرالمؤمنین نزدیک‌تر، در دنیا و آخرت کامیاب‌تر  • خفقان شدید علیه شیعیان در زمان امام هادی‌ علیه‌السلام

سرای جاوید

مناقب اهل بیت علیهم السلام

161
  • امیرالمؤمنین را ببینیم.

  • (اینها از اصحاب بزرگ امیرالمؤمنین هستند، أصبغ بن نُباته از شیعیان خالص و از روات احادیث و از فقهاست.)

  • یک‌مرتبه دیدیم صدای شیون از میان خانۀ امیرالمؤمنین بلند شد؛ مردمی که بیرونِ در بودند همۀ آنها هم صدا به شیون و ناله بلند کرده بودند.

  • حضرت امام حسن علیه السّلام در را باز کرد و گفت: «ای مردم، متفرّق شوید! پدرم حال ملاقات ندارد و اجازۀ ملاقات دیگر ندارید، خدا شما را رحمت کند، متفرّق شوید!»

  • همۀ مردم رفتند ولی من نرفتم؛ یک ساعت درنگ کردم، باز دومرتبه دیدم، یک‌مرتبه صدای گریه و ناله بلند شد، من هم صدا به گریه بلند کردم.

  • حضرت امام حسن آمد گفت: «ای أصبغ، چرا نرفتی؟! مگر پدرم پیغام نداد که بروید؟!» گفتم: به خدا قسم پایم قدرت رفتن ندارد و جانم توانایی رفتن ندارد، تا امام خود را نبینم کجا بروم؟!

  • حضرت امام حسن داخل شد و برگشت، فرمود: «بیا!»

  • من وارد شدم دیدم امیرالمؤمنین را خوابانده‌اند و به بالش‌هایی تکیه داده‌اند و یک دستمال زردی بر سر آن حضرت پیچیده‌اند که رنگ آن حضرت از دستمالْ زردتر است. افتادم روی پاهای آن حضرت و می‌گریستم.

  • آقا فرمود: «ای أصبغ، برخیز، برخیز! چرا چنین می‌کنی؟! من راه بهشت در پیش دارم، چرا گریه می‌کنی؟!» گفتم: می‌دانم ای امام من، شما راه بهشت در پیش داری، من بر بدبختی خود و بر تنهایی خود و بر فراق شما گریه می‌کنم!1

  • آقا رو کرد به من، فرمود: «لابدّ می‌خواهی برای تو حدیثی بگویم؟» عرض کردم که: برای همین جهت آمده‌ام که در این ساعت از شما یک حدیث بشنوم.

  • امیرالمؤمنین فرمود:

  •  

    1. الأمالی، شیخ مفید، ص ٣٥١.
/ 281