
مناقب اهل بیت علیهم السلام
کتاب شریف «مناقب اهلبیت» بیاناتِ حضرت علامه آیة الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه میباشد که در مسجد قائم طهران دربارۀ حضرت امیرالمؤمنین و امام هادی علیهماالسلام ایراد فرمودهاند که در عین دقت و ظرافت در بیان حقایق و تبیین رقائق، از ویژگی و لطافت خاصی برخوردار است که در سخنان دیگران یافت نمیشود و با بیان مناقب حقیقی اهل بیت بر پایۀ مباحث معرفتی و حِکمی، با زبانی روان و بیانی شیوا، مسیر اصلاح نفوس و حرکت به عالم قُدس را هموار میسازند. مهمترین مطالب این اثر: • امیرالمؤمنین علیهالسلام مصداق صراط مستقیم • حیازت دو جنبۀ ملکوتی و بشری در امیرالمؤمنین علیهالسلام • امیرالمؤمنین علیهالسلام پدر معنوی امّت • انتقال حقیقت مقام پیغمبر به امیرالمؤمنین علیهالسلام • امیرالمؤمنین علیهالسلام وارث جمیع کمالات رسول خدا، به جز نبوت • نگاه امیرالمؤمنین علیهالسلام به حکومت • توضیحی مبسوط از قضایای جنگ بدر • انبیاء و اوصیای آنها خصوصاً امیرالمؤمنین علیهالسلام، میزان سنجش اعمال • پاسخ به برخی افترائات علیهِ شیعه • شرحی مبسوط از فداکاری، گذشت، ایثار و عدالتِ امیرالمؤمنین علیهالسلام • طلوع صفات جمال و جلالِ خدا در امیرالمؤمنین علیهالسلام • هر چه ترازوی عمل شیعیان به ترازوی امیرالمؤمنین نزدیکتر، در دنیا و آخرت کامیابتر • خفقان شدید علیه شیعیان در زمان امام هادی علیهالسلام
مناقب اهل بیت علیهم السلام
62فرمود: «ای زاذان! سلمان، بندۀ صالح پروردگار از دنیا رفت؟ عمرت دراز باد و خدا تو را توفیق بدهد. سلمان خوب برادری برای ما بود، پیغمبر خیلی سلمان را دوست داشت و چه بسیار اوقات در شبهای تار از سلمان یاد میکرد.»
عرض کردم: بله! چند لحظه پیش از دنیا رفت و با من چنین و چنان گفت. امیرالمؤمنین علیه السّلام با قنبر وارد شدند و قطیفۀ روی سلمان را کنار زدند، سلمان چشمان خود را باز کرد و تبسّمی به امیرالمؤمنین کرد و چشمان خود را بست. حضرت سلمان را غسل دادند، کفن کردند، دفن کردند و برگشتند به مدینه. مدّتی که آمدند و برگشتند همان مدّتی بود که در مدائن مشغول تجهیز و تکفین بودند. خیلی عجیب است!
یکی از شعرای بزرگ عرب به نام ابوالفضل تمیمی میگوید:
وقتی من مدائح و فضائل امیرالمؤمنین را تعریف میکنم این افرادی که چشم آنها تنگ است و عقل آنها کوتاه، به من اعتراض میکنند که: چرا تو اینها را دربارۀ علی به شعر در میآوری؟ اینها نمیفهمند!
من این قضیّۀ سلمان فارسی را به شعر در آوردم، میگویند: مگر میشود که در چند لحظه علی مسافت بین مدینه و مدائن را طی کند و سلمان را تجهیز کند و مراجعت کند؟!
من به آنها میگویم: ای مرد با انصاف! قرآن خواندهای یا نه؟
میگوید: بله!
به او میگویم: این آیۀ مبارکه را خواندهای که وصیّ سلیمان تخت بلقیس را به کمتر از یک چشم به هم زدن ـ طبق نصّ آیۀ قرآن ـ از شهر سبا برای سلیمان حاضر کرد؟
میگوید: بله!
میگویم: سلیمان درجهاش عالیتر بود یا پیغمبر آخرالزمان؟!
میگوید پیغمبر آخرالزمان.
میگویم: پیغمبر آخرالزّمان که درجهاش بالاتر از سلیمان بود، وصیّ پیغمبر آخرالزّمان هم درجهاش عالیتر است از وصیّ سلیمان؟!
