کتاب شریف «ترجمۀ صلاة الجمعة» اثر نفیس فقهی حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّساللهسرّه، رسالهای تخصصی و فقهی است در «وجوب نماز جمعه» که با ادلۀ متقن و شواهد محکم وجوب عینی و تعیینی این نماز عظیمالقدر را به ثبوت میرساند. این کتاب با مقدمۀ مبسوط فرزند مؤلف، مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللهسرّه پیرامون «اهمیت نماز جمعه در گذر تاریخ» و «شرحی مختصری از اهمیّت آن از دیرباز نزد مرحوم مؤلّف» و «وظایف خطبای جمعه» همراه با تعلیقاتی نفیس، فنّی و فقهی به زیور طبع آراسته گردیده است. در این رساله از نظر مرحوم مؤلف، وجوب عینی و تعیینی نماز جمعه بهنحو واجب مطلق، بدون هیچ شرطی به ثبوت میرسد؛ اگر چه تشکیل حکومت اسلامی بهعنوان شرط صحّت، واجب شمرده میشود. لیکن مرحوم معلّق پا را فراتر نهاده و با ادلهای متقن، وجوب عینی و تعیینی نماز جمعه بدون هیچ شرطی؛ نه در وجوب و نه در صحّت را در ضمن تعلیقات ذیقیمتِ خود به ثبوت میرساند و به این مطلب نیز اشاره میفرماید که مرحوم مؤلّف با توجه به تعلیقهای که در اواخر عمر مرقوم داشتهاند، به نوعی از رأی خویش بر شرطیّت تشکیل حکومت اسلامی برای صحّت نماز جمعه برگشته و بر رجحان نماز جمعه در صورت نبود حکومت اسلامی حکم راندهاند.
ترجمۀ صلاة الجمعة
119...1
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] میکند* ـ و بین قرائت کسی که معتقد است قرآن نسبت به ما هیچگونه حجّیتی نه در ظواهر و نه در اطلاقات و نه و نه و... ندارد!!
چنین طریقی انسان را از راه خدا و تقرّب به سوی او دور میسازد و نتیجۀ آن محرومیّت از فیوضات ربّانیّه خواهد بود و اعمال عبادی انسان را به صِرف تحرّک جوارح بدون هیچ روح و حیاتی؛ بلکه به افعالی جامد و متحجّر و خشک که هیچ حقیقتی در ورای آن وجود ندارد تبدیل مینماید؛ ﴿وَٱللَهُ مِن وَرَآئِهِم مُّحِيطُ﴾. (سوره بروج، آیه ٢٠.)
کسی گمان نکند مقصود ما از اینکه عموم مردم مخاطب قرآن هستند با آنچه که در روایات آمده است تنافی دارد؛ چون در روایات آمده است که:
«قرآن در بیت وحی و ولایت نازل شده و حضرات ائمّه علیهم السّلام همان اهل ذکری هستند که در قرآن به آن اشاره شده است** و هیچ مسلمانی چارهای جز رجوع به آن حضرات صلوات الله علیهم اجمعین برای وصول به معرفت و شناخت قرآن کریم و روشن شدن حقایق وحیانی آن ندارد.»
که این مطلب، حق است و حق پشتیبان و ورای اوست؛ بلکه مقصود ما این است که انسان باید بداند که وقتی قرآن میخواند مخاطب حقیقی خداوند است و چارهای برای فهم معانی خطابات و حقایق قرآن غیر از رجوع به اهل ذکر که همان اهلبیت وحی ـ سلام الله علیهم أجمعین ـ باشند ندارد.
همچنین مقصود ما از نزول قرآن بر تکتک افراد، آن چیزی نیست که جهّال و منعزلین از حقایق معارف و اسلام مطرح کردهاند؛ آنها میگویند:
«قرآن مراتب مختلفی از معنا بر حسب ادراک هر شخص دارد و آنچه که هر فرد از آیات قرآن میفهمد، همان برای او حجّت است و در نتیجه برای قرآن یک معنای ثابت و حقیقی که مراد خداوند باشد وجود نخواهد داشت.»
زیرا بدیهی است که التزام به این مبنا قطعاً موجب سقوط آیات قرآن از حجّیت میشود و آن را از مصادیق کلام بیهوده و عبث و لغو و شوخی و هزل قرار میدهد؛ نعوذ بالله من الجهالة و الضّلالة.
پس از خداوند متعال مسألت داریم که به ما توفیق معرفت حقیقی نسبت به شریعت خویش و آنچه بر رسولش صلّی الله علیه و آله و سلّم نازل فرموده و حضرات ائمّۀ اطهار و پیشوایان ما صلوات الله علیهم أجمعین آن را تبیین نمودهاند عنایت فرماید و فهم و ادراک ما را بالا برده و ما را بر منهج مرضیّ اهلبیت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم ثابت قدم قرار دهد؛ إنّه خیرُ موفّقٍ و مُعینٍ، آمین! (منه عفی عن جرائمه)
*. فلاح السّائل، ص ١٠٨، با قدری اختلاف.
**. الکافی، ج١، ص ٢١٠:
«عن أَبِیجعفرٍ علیه السّلام فِی قولِ اللهِ عزّ و جلّ ﴿فَسٔلُوٓاْ أَهلَ ٱلذِّكرِ إِن كُنتُم لَا تَعلَمُونَ﴾: ”قالَ رسولُ اللهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم: الذِّکْرُ أَنا و الأَئمَّةُ أَهلُ الذِّکر.“»ترجمه: «از امام باقر علیه السّلام در تفسیر آیۀ شریفۀ ﴿از أهل ذکر بپرسید اگر نمىدانید﴾ آمده است که فرمودند: ”رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: ذکر من هستم و ائمّه (علیهم السّلام) اهل ذکر هستند.“»
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] میکند* ـ و بین قرائت کسی که معتقد است قرآن نسبت به ما هیچگونه حجّیتی نه در ظواهر و نه در اطلاقات و نه و نه و... ندارد!!

