اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مطلع انوار ج1

احوالات شخصی، حکایات و قصص، مکاتبات

110٬605
مطلع انوار

جلد اول از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، در موضوعِ «احوالات شخصی، حکایات و قصص»، و در نهایت «منقولات و مکاتبات» به زیور طبع آراسته شده است.  اهم مباحث این مجلّد:  • ذکر احوالات شخصی ایشان اعم از نام مصنّفاتِ نوشته شده یا نشده، هجرت به مشهد مقدس، تاریخ رحلت نزدیکان و آشنایان و بزرگان، وصیتنامه حضرت آیت الحق حاج سید هاشم حداد و وصیتنامه حضرت علامه طهرانی قدس سرهما،  • رساله «تفریق صلوات» در اثبات استحبابِ اکیدِ اقامه نماز در 5 وقت، نگارش یافته توسط معلق محترم، فرزند علامه  • نقل حکایاتی دلنشین و تنبّه آور در اخلاق و عرفان؛ اعم از داستانهایی آموزنده از اهل بیت علیهم السلام و حکایاتی از بزرگان اهل معنی  • نقل حکایاتی آموزنده از امور تاریخی و اجتماعی؛ همچون برداشتهایی از کتاب «برادران امیدوار»  • مکتوب برخی ملاقاتها، نامه ها و مکاتباتِ علامه با برخی علماء و فقهاء و برخی بستگان و اقارب، که مشتمل بر توصیه‌های اخلاقی و سلوکی و برخی دیدگاه‌های علمی و فقهی می‌باشد.

سرای جاوید

مطلع انوار ج1

135
  • [داستانی عجیب در امانت داری از سیّد هاشم حطّاب] 

  •  و حضرت معظّم له داستان عجیبی نقل کردند و او اینکه: 

  •  سیّدی بوده در نجف اشرف از اعاظم علماء و اوتاد، معروف به سیّد هاشم حطّاب (و بعضی گفته‌اند که شاید صاحب تفسیر برهان باشد)، بالجمله، ایشان در روز پنج‌شنبه و جمعه (تعطیلی دروس) به بیابان حرکت نموده و خار می‌کندند و به شهر حمل نموده و می‌فروختند و از ثمن آن اعاشه می‌نمودند؛ بدین‌طریق صاحب کرامات زیادی شده و مردم به ایشان توجّه خاصّی داشتند. 

  •  اتّفاقاً یکی از مردمان ثروتمند عازم حجّ بوده و با خود صندوقچه‌ای از جواهرات و نقود داشته و چون بیم از سرقت در راه حجّ داشته می‌خواسته آن را در نجف اشرف پیش کسی امانت بگذارد، از مردم جستجوی شخص امینی نموده مردم عطاری را که در تمام عمر به زهد و تقوا و دیانت معروف بوده (و صبح‌ها پس از آنکه دکّان خود را باز می‌نموده ساعتی مردم را دور خود جمع نموده و نصیحت می‌نمود و مردم گریۀ بسیاری نموده سپس دنبال کارهای خود رهسپار می‌شدند) [به او معرفی کردند] بالجمله آن مرد غنی صندوقچه خود را نزد عطّار به امانت سپرده و عازم حجّ می‌گردد. 

  •  پس از مراجعت، از عطّار مطالبه صندوقچه خود می‌نماید، عطّار بالمرّة انکار می‌نماید! هرچه او دلیل می‌آورد و نشانی می‌دهد عطّار بر استنکار خود می‌افزاید! به مردم می‌گوید، آنها می‌گویند ما هیچ‌گاه کلام عطّار را حمل بر کذب ننموده و ادّعای تو را بر گفتار او ترجیح نخواهیم داد، چونکه به مراتب عدیده ما او را امتحان نموده و در این شهر به ورع و تقوا اشتهاری عظیم دارد. 

  •  بالأخره آن مرد غنیّ متحیّر خدمت سیّد هاشم رسیده و داستان را نقل می‌کند؛ سیّد هاشم می‌فرماید: فردا صبحگاه بیا برویم تا صندوقچه را به تو بازگردانم. 

  •  فردا صبح در خدمت سیّد به دکان عطّاری آمدند؛ سیّد هاشم دید عطّار مردم

  •  

/ 12