اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مطلع انوار ج1

احوالات شخصی، حکایات و قصص، مکاتبات

110٬605
مطلع انوار

جلد اول از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، در موضوعِ «احوالات شخصی، حکایات و قصص»، و در نهایت «منقولات و مکاتبات» به زیور طبع آراسته شده است.  اهم مباحث این مجلّد:  • ذکر احوالات شخصی ایشان اعم از نام مصنّفاتِ نوشته شده یا نشده، هجرت به مشهد مقدس، تاریخ رحلت نزدیکان و آشنایان و بزرگان، وصیتنامه حضرت آیت الحق حاج سید هاشم حداد و وصیتنامه حضرت علامه طهرانی قدس سرهما،  • رساله «تفریق صلوات» در اثبات استحبابِ اکیدِ اقامه نماز در 5 وقت، نگارش یافته توسط معلق محترم، فرزند علامه  • نقل حکایاتی دلنشین و تنبّه آور در اخلاق و عرفان؛ اعم از داستانهایی آموزنده از اهل بیت علیهم السلام و حکایاتی از بزرگان اهل معنی  • نقل حکایاتی آموزنده از امور تاریخی و اجتماعی؛ همچون برداشتهایی از کتاب «برادران امیدوار»  • مکتوب برخی ملاقاتها، نامه ها و مکاتباتِ علامه با برخی علماء و فقهاء و برخی بستگان و اقارب، که مشتمل بر توصیه‌های اخلاقی و سلوکی و برخی دیدگاه‌های علمی و فقهی می‌باشد.

سرای جاوید

مطلع انوار ج1

160
  • بر روی این بیمار انجام دادند، به هیچ‌وجه مؤثّر واقع نشد؛ مریض در روی تخت افتاده، در یک دست سرنگ قند، و در دست دیگر سرنگ تزریق خون بود، تا کم‌کم بیمار در آستانۀ مرگ رفت و تمام علائم مرگ در او مشهود شد و دیگر همه اطبّاء کار او را تمام شده یافتند و دستور دادند که سرنگ قند و سرنگ خون را بردارند. 

  •  این خانم دکتر می‌گوید: حالا سرنگ خون را برندارید، و احتیاطاً بگذارید شاید خدا شفا دهد! 

  •  اطبّاء همگی به طور بی‌اهمیّتی بدین مطلب و سبک شمردن این گفتار، تخت مریض را ترک کردند، زیرا که نه تنها مرگ او را حتمی می‌دانستند بلکه این بیمار را مرده می‌یافتند. 

  •  همین‌که اطبّاء بیرون می‌روند این خانم دکتر از اطاق این مریض در سرسرا می‌آید و متوسّل می‌شود به حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام و عرض می‌کند: این بیمار بچه‌های خرد و کودک‌های نو سال دارد و اگر بمیرد همه این اطفال بی‌خانمان می‌شوند شما را به مقام و عظمت خود، او را شفا دهید! 

  •  این را می‌گوید و به اطاق مریض برمی‌گردد و می‌بیند بیمار نشسته است. 

  •  سر و صدا می‌شود، غوغائی می‌شود، همۀ اطبّاء بدین اطاق بیمار می‌آیند و همه غرق در تحیّر می‌گردند و در عالمی از بُهت فرو می‌روند. 

  •  بیمار می‌گوید: من مُردم و مرا به آسمان بالا بردند تا جائی که حضرت سیّدالشّهداء و حضرت اباالفضل و حضرت امام رضا علیهم السّلام بودند. حضرت رضا علیه السّلام به من فرمودند: بنا بود شما بیائید ولیکن از جهت توسّل خانم دکتر، شما را برمی‌گردانیم و شما به سلامت می‌زائید و این طفل را هم خود شما بزرگ خواهید کرد! 

  •  و به خانم دکتر بگو: دو سال است ما منتظر شما هستیم! چرا نزد ما نمی‌آئی!

  •  

/ 25