
امام شناسی ج4
جلد چهارم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «وراثت در ولایت» و «فضایل امیرالمؤمنین علیهالسلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • امام وارث جنبههای روحی و علمیِ پیامبران، و وارث همۀ علوم قرآن است • امیرالمؤمنین وارث جمیع کمالاتِ پیامبر اکرم به جز نبوّت میباشد • امیرالمؤمنین وجود باقیۀ رسول خدا است • ابتلائات و امتحانات عجیب امیرالمؤمنین علیهالسلام • نقش امام تنها حفظ نظام اجتماع نیست، بلکه حفظ ربط تکوینی بین خدا و خلق است • هیچگاه زمین از حجّت خدا خالی نیست • مقصود از «عالم به کتاب» در آیۀ قرآن، امیرالمؤمنین علیهالسلام است • مراد از «هادی» در آیۀ «لکلِ قومٍ هادٍ» امیرالمؤمنین علیهالسلام است
امام شناسی ج4
50دست او را برداشتند و دعائی خواندند و به جای خود چسبانیدند. هشام گفت: ای أمیرالمؤمنین چه خواندی؟ حضرت فرمود: سوره فاتحة الكتاب را.
هشام مثل آنكه این سوره را كوچك شمرد كه ناگهان دست جدا شد و قسمت بریده شده افتاد. أمیرالمؤمنین علیه السّلام دیگر به او اعتنائی نكردند و از نزد او گذشتند.1
ابن مكّی گوید:
رُدَدْتَ الكَفَّ جَهراً بَعْدَ قَطْعِ *** كَرَدِّ العَيْنِ مِن بَعْدِ الذَّهابِ وَ جُمْجُمَة الجُلَندِی وَ هُوَ عَظمٌ *** رَميمٌ جاوَبَتْكَ عَنِ الخِطَابِ2 «ای أمیرالمؤمنین! آیا تو آن دست را پس از آنكه بریده شده بود، آشكارا و در محضر عام، برنگردانیدی؟! و بر دست صاحبش متّصل نكردی؟!، همچنانكه آن چشم را پس از آنكه از بین رفته بود، برگردانیدی؟! و جمجمه سر جُلَندی در حالتی كه استخوان پوسیدهای بود، چون او را مخاطب كردی، در جواب خطاب تو پاسخ نداد؟!»
و در كتاب ابن بابویه و أبو القاسم بُستی و قاضی أبو عمرو بن أحمد از جابربن عبد اللَه انصاری و از انس بن مالك روایت كردهاند كه: «جماعتی از علیّ بن أبیطالب نزد عمر بَدی میگفتند و او را كوچك میشمردند. سلمان گفت: ای عمر به یاد داری آن روزی را كه من و تو و أبوبكر و أبوذر نزد رسول خدا بودیم حضرت یك شملهای برای ما روی زمین بگسترد و هر كدام از ما چهار نفر را در یك گوشه آن بنشاند و دست علی را گرفت و او را در وسط شمله بنشاند، سپس فرمود: ای أبوبكر برخیز و به
- «مناقب ابن شهرآشوب» ج ١ ص ٤٧٣. درباره توضیح معنای این بیت دوّم در «مناقب» از كتاب «معرفة الفضائل» و «علل الشرایع» صدوق از سدیر از حضرت صادق علیه السّلام نقل كرده است كه: «چون از آن حضرت سؤال شد كه چرا حضرت أمیر المؤمنین علیه السّلام در بابل نماز عصر را به تأخیر انداختند؟! حضرت در پاسخ فرمود: چون أمیر المؤمنین نماز ظهر را بجای آوردند، نظرشان به جمجمهای افتاد كه بر روی زمین بود؛ حضرت شروع كردند با او به سخن گفتن، كه ای جمجمه تو كیستی و از كجا هستی؟ جمجمه گفت: من فلان پسر فلان هستم، سلطان و پادشاه بلد آل فلان. حضرت فرمود: داستان خود را برای من بیان كن؛ اوضاع خود را، و اوضاع زمانت را. جمجمه شروع كرد به تكلّم كردن، و اوضاع خود و وقایع زمان خود را از خیر و شرّ برای أمیر المؤمنین بیان كرد؛ و حضرت به او مشغول بود تا خورشید غروب كرد؛ و حضرت با آن جمجمه با سه حرف از انجیل سخن گفتند: تا آنكه عرب نداند ـ القصّه. و این جمجمه جُلَندی پادشاه حبشه بوده است كه نامش ابرهه و با فیل برای انهدام كعبه آمده بود.
- همان.
