اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مطلع انوار ج2

احوالات و آثار بزرگان و عرفاء بالله

126٬804
مطلع انوار

جلد دوم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، قسمت اول از موضوع «احوالات و آثار بزرگان و عرفاء بالله» می‌باشد که برای استفادۀ هر چه بیشترِ جامعۀ علم و معرفت از احوالات و حکایات بزرگانِ اهل معرفت به رشتۀ تحریر درآمده است.  • اهم مباحث این مجلّد، شامل مختصری از ترجمه و تذکرۀ اساتید اخلاق و عرفانِ حضرت علامه طهرانی قدّس سرّه؛ همچون آیت الله حاج سید علی قاضی، آیة‌الحق و الیقین حاج سید هاشم حداد، علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین طباطبائی، آیة‌‌الله حاج شیخ محمد جواد انصاری همدانی و آیت الله سید جمال‌الدین گلپایگانی ـ رضوان الله علیهم اجمعین ـ می‌باشد؛ که مشتمل بر احوالات و حکایات اخلاقی و عرفانی، مطالب علمی و فلسفی، نامه ها و دستورات سلوکی، و مختصری از تصاویر آن بزرگانِ علم و معرفت می باشد. اهم مباحث این جلد: مختصری است از ترجمه و تذکرۀ اساتید اخلاق و عرفان ایشان.

سرای جاوید

مطلع انوار ج2

47
  • [عبادت و تهجّد مرحوم قاضی در مسجد کوفه]

  •  آقای حاج شیخ عبّاس قوچانی، (وصیّ آن مرحوم که مدّت سیزده سال کسب فیوضات از محضر آن مرحوم نموده است) می‌فرمود:

  •  مرحوم قاضی یک حجره در مسجد کوفه داشت و یک حجره در مسجد سهله، و با آنکه چهار عیال داشت غالباً در مسجد کوفه و یا مسجد سهله بود و بسیاری از شب‌ها را در آنجا بیتوته می‌کرد و به تهجّد و تلاوت قرآن و شب زنده داری می‌گذرانید، و غالباً هم مسافت میان نجف و کوفه و یا سهله را پیاده می‌پیمود و در بین راه غرق ذکر خدا بود، و گهگاهی هم این راه را با واگون اسبی که روی ریل حرکت می‌کرد و میان کوفه و نجف دایر بود طیّ می‌نمود.

  • [دیدی خداوند قادر است؟!]

  •  و برای رفتن به کوفه که یکی دو روز ممکن بود به طول انجامد، قند و چای و جیگاره، گذشته از نان و دوغ که غذای معمولی او بود، لازم بود. یکی از شاگردان او که تازه به او پیوسته بود، حکایت کرد که:

  •  روزی مرحوم قاضی را دیدم از بازار بزرگ (بازار ساعت) به طرف دروازه کوفه می‌رود. دانستم که قصد مسجد کوفه را دارد و من می‌دانستم که او فِلسی هم در جیب ندارد، در شگفت افتادم که ایشان قند و چای و جیگاره حتماً لازم دارد! گذشته از این هم هوا گرم است و پیاده رفتن امکان ندارد.

  •  ایشان که با کمال طمأنینه بازار را طیّ می‌نمود، من هم از پشت سر او می‌رفتم تا ببینم آخر کار به کجا منتهی می‌شود؟! به أواخر بازار که رسیدیم، یک مرد عرب که سر و صورت خود را با چفیّه کوفیّه (دستمال سربند) پیچیده بود و به صورت از أعراب مُعَیْدی بود، آمد و در مقابل ایشان، و یک اسکناس یک دیناری به ایشان داد.

/ 22