
مطلع انوار ج6
مباحث روایی تفسیری
جلد ششم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، تحقیقات، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوعِ «درایت الحدیث» و «علوم قرآن و تفسیر» میباشد که گردآوری چنین مباحثی در کنار هم که برخی مزیّن به تحقیقاتِ عمیق مرحوم مؤلّف است، برای اهل علم و فضل شکافندۀ افقی جدیدی در مبانی تفسیری و حدیثی خواهد بود. اهم مباحث این مجلّد، شاملِ: • ابحاث روایی: مباحثی مبسوط پیرامونِ جعل حدیث، تحقیقی دربارۀ شروح صحیفه سجادیه، اثبات سندیتِ توقیع وارد در ماه رجب و پاسخ به شبهات سندی و محتوایی آن، و همچنین متن برخی اجازه نامهها و ذکر احادیث برگزیده. • ابحاث تفسیری و قرآنی: شامل مباحثی پیرامونِ عدم تحریف قرآن، حجیتِ قرائات قرآنی، جمع آوری قرآن، و همچنین مطالب متنوّع تفسیری.
مطلع انوار ج6
119...1
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] رسید و به آن معظّمه از جانب آنجناب گفت که:
”جمعی از گناهکاران امّت به تو پناه آوردهاند, ایشان را روانه کن که به حساب ایشان برسیم.“
پس آن مخدّره اشاره فرمود؛ که موکلان از هر طرف رسیدند, و ما را به موقف حساب کشاندند.
در آنجا منبری دیدیم بسیار بلند که پلّههای زیادی داشت, و سیّد أنبیاء صلّی الله علیه و آله بر بالای آن نشسته و أمیرالمؤمنین علیه السّلام بر پلّه اوّل آن ایستاده و مشغول است به رسیدن حساب خلایق؛ و آنها در پیشروی آن حضرت صف کشیده. چون نوبت حساب به من رسید، مرا مخاطب کرد و به نحو سرزنش و توبیخ فرمود:
”چرا ذلّت فرزندم حسین را خواندی و او را به مذلّت و خواری نسبت دادی؟!“
پس در جواب متحیّر شدم و جز انکار چاره ندیدم؛ پس منکر شدم که نخواندم. پس دیدم دردی به بازویم رسید, گویا میخ آهنی در آن فرو رفته. ملتفت شدم به طرف خود, مردی را دیدم که در کَفَش طوماری است؛ آن را به من داد گشودم دیدم صورت مجلس من در آن بود, و در هرجا هروقت هرچه خوانده بودم در آن ثبت شده بود, و از آنجمله همان فقره که از من سؤال کردند.
پس حیله دیگر به خاطرم آمد گفتم: ”مجلسی ـ رحمه الله ـ آن را در جلد دهم بحار ذکر کرده.“ پس به یکی از خدام حاضرین فرمود: ”برو از مجلسی آن کتاب را بگیر!“
پس ملتفت شدم دیدم از طرف راست منبر صفوف بسیار است که اوّل آن جنب منبر و آخر آن خدای داند که به کجا منتهی میشود! و هر عالمی مؤلّفاتش در پیش رویش گذاشته؛ شخص اوّل در صف اوّل مرحوم مجلسی است.
چون رسولِ حضرت پیغام را به او رساند, در میان کتب آن کتاب را برداشت به او داد، گرفت، آورد, اشاره فرمود به من دهد. گرفتم و در بحر تحیّر فرو رفتم؛ زیرا که غرض از آن حیله و افتراء خلاصی از آن مهلکه بود.
پس پاره اوراق آن را بیهوده بهم زدم؛ در آنحال حیلۀ دیگر به خاطرم آمد و گفتم: آن را در مقتل حاجی ملاّصالح برغانی دیدم. باز به خادمی فرمود: ”برو به او بگو کتاب را بیاورد!“ و رفت و گفت.
در صف ششم یا هفتم, شخص ششم یا هفتم, حاجی مذکور بود؛ کتاب را خود برداشت و آورد. پس امر فرمود آن فقره را در آن کتاب پیدا کنم. دو مرتبه خوف برگشت و مضطرب شدم و راه چاره از هر طرف بسته شد؛ بیهوده مشغول برگرداندن اوراق بودم با قلب هراسان.
تا آنکه میگوید چون از خواب بیدار شد جماعتی از اهل صنف خود را جمع کرد و آنچه در خواب دیده بود نقل نمود و گفت:
”امّا من, پس در خود قوّۀ اقامۀ شروط روضهخوانی را نمیبینم, آن را ترک میکنم؛ و هر که مرا تصدیق میکند سزاوار است او نیز دست از آن بکشد.“
با آنکه سالیانه مبالغ خطیری از این راه به او میرسید از آن چشم پوشیده، دست از روضهخوانی کشید.< (محقّق)
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] رسید و به آن معظّمه از جانب آنجناب گفت که:
