اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مطلع انوار ج6

مباحث روایی تفسیری

145٬039
مطلع انوار

جلد ششم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، تحقیقات، یادداشتها و برداشت‌‌های مؤلف از آثار مختلف، در موضوعِ «درایت الحدیث» و «علوم قرآن و تفسیر» می‌باشد که گردآوری چنین مباحثی در کنار هم که برخی مزیّن به تحقیقاتِ عمیق مرحوم مؤلّف است، برای اهل علم و فضل شکافندۀ افقی جدیدی در مبانی تفسیری و حدیثی خواهد بود.  اهم مباحث این مجلّد، شاملِ:  • ابحاث روایی: مباحثی مبسوط پیرامونِ جعل حدیث، تحقیقی دربارۀ شروح صحیفه سجادیه، اثبات سندیتِ توقیع وارد در ماه رجب و پاسخ به شبهات سندی و محتوایی آن، و همچنین متن برخی اجازه نامه‌ها و ذکر احادیث برگزیده.  •  ابحاث تفسیری و قرآنی: شامل مباحثی پیرامونِ عدم تحریف قرآن، حجیتِ قرائات قرآنی، جمع آوری قرآن، و همچنین مطالب متنوّع تفسیری.

سرای جاوید

مطلع انوار ج6

120
  •   و در صفحه [١٨٦ تا] ١٨٧، حکایت ظریفی را نقل می‌کند که یک ملاّی ده، هنگام روضه‌خوانی در بالای منبر، سنگ بر مردم می‌زد که گریه کنند.1

  •   و در صفحه ١٨٧ تا ١٩٦، مطالبی راجع به ادلّۀ تسامح در سنن و أخبار مَن بَلَغ آورده و بحثی بلیغ نموده است.

  •   و در صفحه ١٩٣ عروسی قاسم و قصّه زعفرجنّی، و به طور کلّی کتاب روضه کاشفی را ردّ کرده است.

    1. ـ لؤلؤ و مرجان, محدث نوری (ره) ص ١٨٦:
      >و از طرایف حکایات مناسب این مقام, آنکه: یکی از ثقات اهل علم یزد, برای من نقل کرد که: وقتی, از یزد پیاده رفتم به مشهد مقدّس, از آن راه بیابان که مشقّت بسیار دارد؛ در سیر منازل وارد قریه‌ای از دهکده‌های خراسان شدم.
      قریب به نیشابور, چون غریب بودم رفتم به مسجد آنجا. چون مغرب شد اهل ده جمع شدند و چراغی روشن کردند, پیش‌نمازی آمد و نماز مغرب و عشا را به جماعت کردند؛ آنگاه پیش‌نماز رفت بالای منبر نشست.
      پس خادم مسجد دامن را پر از سنگ کرد و برد بالای منبر نزد جناب آخوند گذاشت؛ متحیّر ماندم برای چیست! آنگاه مشغول روضه‌خوانی شد. چند کلمه که خواند, خادم برخاست و چراغ را خاموش کرد؛ تعجّبم بیشتر شد!
      در این‌حال دیدم بنای سنگ انداختن شد از بالای منبر بر آن جماعت, و فریادها بلند شد, یکی می‌گوید: ای وای سرم, دیگری فریاد از بازو, و سیّمی از سینه و هکذا؛ گریه‌ها و شیون‌ها بلند شد.
      قدری گذشت، سنگ تمام و آخوند مشغول دعا شد و چراغ را روشن کردند, مردم با سرو صورت خونین و دیده‌های اشکبار رفتند.
      پس به نزد پیش‌نماز رفتم و از حقیقت این کار شنیع پرسیدم, گفت: ”روضه می‌خوانم و این جماعت به‌ غیر از این قِسم عمل، گریه نمی‌کنند؛ لابد باید به این نحو ایشان را بگریانم.“< (محقّق)
/