جلد هفتم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوعِ «فقه و اصول» میباشد که گردآوری چنین مباحثی در کنار هم که برخی مزیّن به تحقیقاتِ عمیق مرحوم مؤلّف و مرحوم معلّق است، برای اهل علم و فضل شکافندۀ افقی جدیدی در مبانی فقهی و اصولی خواهد بود. مهمترین مباحث این مجلّد: • کیفیت تطهیر اشیاء و لوازم بیمارستان، وجه شهادت به ولایت در اذان و اقامه، عدم جواز فتک و ترور، مباحثی در باب ولایت و حکومت • رسائلی پیرامونِ حرمت غناء، حرمت بازی با شطرنج، حرمت ربا، جواز حق التألیف، عدم جواز قضاوت زنان، استحباب اکیدِ مهرالسنة، جواز طواف به دور قبور اهل بیت علیهمالسلام • مباحثی در فقه اهل سنت و نقد و بررسی آن. • مباحثی در اصول فقه و قواعد فقهیه؛ همچون بررسی احادیث «مَنْ بَلَغ»، و بررسی «حدیث رفع»؛ و دیگر مطالب متنوّع فقهی و اصولی. • و همچنین برگزیده برخی کتب فقهی و اصولی.
مطلع انوار ج7
144فأرادوا اغتیالَ أبیجعفر. فقال لهم الأشترُ عبدُالله بن محمّد بن عبدالله: ”أنا أکفیکُموه!“ فقال محمّد: ”لا والله لا أقتُلُه أبدًا غیلَةً حتّی أدعوه.“»
قال: «فنقَض أمرَهم ذلک و ما کانوا أجمعوا علیه.»1
مسعودی در التنبیه و الأشراف، صفحه ٢٣٢ و ٢٣٣ آورده است:
«رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در وقت فتح مکه امر به قتل ابن أخطل و عبدالله بن سعد بن [أبی] سَرح و مِقیَس بن حَبابة نمودند»، إلی أن قال: «و أمّا عبدُالله بن سعد بن أبیسرح [بن حبیب بن جذیمة بن نصر بن مالک بن حسل بن عامر بن لؤی و] کان أخا عثمان بن عَفّان لأُمّه، و أحدَ مَن کتَب الوحی، فارتدّ مشرکًا و لحق بمکّةَ. فلمّا أمَر النّبیُّ صلّی الله علیه و آله بقتلة، أخفاه عثمانُ، ثمّ أتیٰ به النّبیَّ صلّی الله علیه و آله سائلًا فیه، فصمَتَ النّبیُّ صلّی الله علیه و آله طویلًا ثمّ قال: ”نعم!“ فلمّا انصرف به عثمانُ قال رسول الله لمن حضَرَه من أصحابه: ”أما والله لقد صَمَتُّ لیقومَ إلیه بعضُکم، فیضربَ عُنقَه.“ فقال رجلٌ من الأنصار: فَهَلَّا أومَأْتَ یا رسولَ الله؟! فقال: ”إنّ النّبیّ لایَقتُلُ بالإشارة.“»
در کتاب دمعُ السّجوم شعرانی، صفحه ٤٥ از أبوالفرج آورده است که:
«چون هانی بن عروه از علّت عدم کشتن مسلم بن عقیل، عبیدالله بن زیاد را در منزل هانی سؤال کرد، از جمله مسلم در جواب گفت:
حدیثی است که مردم از پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم روایت کردهاند: ”الإسلامُ قَیّد الفَتکَ، فلا یُفتَکُ مُؤمِنٌ“2 یعنی اسلام از کشتن ناگهانی منع کرده است و مسلمان چنین کشته نشود.» ـ انتهی.
و در اینجا میبینیم فعل فتک را به صیغۀ مجهول ذکر کرده است، یعنی مؤمن
- التاریخ الکبیر، الطبری، ج ٦، ص ١٦١.
- بحار الأنوار، ج ٤٧، ص ١٣٩.

