اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مطلع انوار ج7

فقه و اصول

151٬897
مطلع انوار

جلد هفتم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشت‌‌های مؤلف از آثار مختلف، در موضوعِ «فقه و اصول» می‌باشد که گردآوری چنین مباحثی در کنار هم که برخی مزیّن به تحقیقاتِ عمیق مرحوم مؤلّف و مرحوم معلّق است، برای اهل علم و فضل شکافندۀ افقی جدیدی در مبانی فقهی و اصولی خواهد بود.  مهم‌ترین مباحث این مجلّد:  • کیفیت تطهیر اشیاء و لوازم بیمارستان، وجه شهادت به ولایت در اذان و اقامه، عدم جواز فتک و ترور، مباحثی در باب ولایت و حکومت  • رسائلی پیرامونِ حرمت غناء، حرمت بازی با شطرنج، حرمت ربا، جواز حق التألیف، عدم جواز قضاوت زنان، استحباب اکیدِ مهرالسنة، جواز طواف به دور قبور اهل بیت علیهم‌السلام  • مباحثی در فقه اهل سنت و نقد و بررسی آن.   • مباحثی در اصول فقه و قواعد فقهیه؛ همچون بررسی احادیث «مَنْ بَلَغ»، و بررسی «حدیث رفع»؛ و دیگر مطالب متنوّع فقهی و اصولی.  • و همچنین برگزیده برخی کتب فقهی و اصولی.

سرای جاوید

مطلع انوار ج7

145
  • را نباید به طور فتک کشت؛ ولی از این جمله استفادۀ عدم جواز فتک کافر ثابت نمی‌شود، و این از جهاتی بعید است؛ زیرا عبیدالله چگونه مؤمن بود؟! و ثانیاً از روایات سابقه استفاده می‌شود که اسلام به طور کلّی جلوی فتک را گرفته است و آن را مقیّد نموده است.

  •  در مجمع الأمثال، میدانی، جلد ٢، صفحه ١٠٧، در تحت شماره ٢٨٩٧، این مثال را آورده است:

  •  «قَیَّدَ الإیمانُ الفتکَ یعنی: الغیلةَ، و هی القتل مَکرًا و فُجأةً؛ و هذا یُروَی عن النّبیّ صلّی الله علیه و آله و سلّم.»1

  •  در کافی، جلد ٧، که پنجم فروع است، در صفحه ٣٧٥ و صفحه ٣٧٦ از علی بن ابراهیم از پدرش از ابن محبوب عن رجل من أصحابنا از أبوصباح کنانی روایت کرده است که:

  •  «قال: قلت لأبی‌عبدالله علیه السّلام: إنّ لنا جارًا من هَمْدان یُقال له الجَعد بن عبدالله، و هو یَجلس إلینا فنذکر علیًّا أمیرَالمؤمنین علیه السّلام و فضلَه، فیقعُ فیه! أ فتأذن لی فیه؟

  •  فقال لی: ”یا أبا‌الصّباح! أ فکنتَ فاعلًا؟“ فقلت: إی والله، لئن أذِنتَ لی فیه لأرصُدَنَّه؛ فإذا صار فیها، اقتَحَمتُ علیه بسیفی، فخبَطتُه حتّی أقتُلَه.

  •  قال: فقال: ”یا أباالصّباح! هذا الفَتک! و قد نهی رسولُ الله صلّی الله علیه و‌ آله عن الفتک. یا أباالصّباح! إنّ الإسلام قَیَّد الفتکَ؛ ولکن دَعْهُ فسَتُکفیٰ بغیرک.“

  •  قال أبوالصباح: فلمّا رجعتُ من المدینة إلی الکوفة، لم ألبَثْ بها إلّا ثمانیة عشر یومًا فخرجتُ إلی المسجد فصلّیتُ الفجر ثمّ عقّبتُ، فإذا رجلٌ یُحرّکُنی برِجله؛ فقال: ”یا 

  •  

    1. مجمع الأمثال، ج ٢، ص ٥٣.
/ 20