جلد هفتم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوعِ «فقه و اصول» میباشد که گردآوری چنین مباحثی در کنار هم که برخی مزیّن به تحقیقاتِ عمیق مرحوم مؤلّف و مرحوم معلّق است، برای اهل علم و فضل شکافندۀ افقی جدیدی در مبانی فقهی و اصولی خواهد بود. مهمترین مباحث این مجلّد: • کیفیت تطهیر اشیاء و لوازم بیمارستان، وجه شهادت به ولایت در اذان و اقامه، عدم جواز فتک و ترور، مباحثی در باب ولایت و حکومت • رسائلی پیرامونِ حرمت غناء، حرمت بازی با شطرنج، حرمت ربا، جواز حق التألیف، عدم جواز قضاوت زنان، استحباب اکیدِ مهرالسنة، جواز طواف به دور قبور اهل بیت علیهمالسلام • مباحثی در فقه اهل سنت و نقد و بررسی آن. • مباحثی در اصول فقه و قواعد فقهیه؛ همچون بررسی احادیث «مَنْ بَلَغ»، و بررسی «حدیث رفع»؛ و دیگر مطالب متنوّع فقهی و اصولی. • و همچنین برگزیده برخی کتب فقهی و اصولی.
مطلع انوار ج7
146أباالصّباح، البُشریٰ!“ فقلت: بشَّرک اللهُ بخیرٍ؛ فما ذاک؟ فقال: ”إنّ الجَعدَ بن عبدالله مات البارحةَ فی داره الّتی فی الجَبّانة، فأیقَظوه للصّلاة فإذا هو مِثلُ الزِقّ1 المنفوخِ میتًا. فذهبوا یَحملونه، فإذا لحمُه یسقُطُ عن عَظْمه، فجمعوه فی نَطعٍ2، فإذا تحتَه أسودُ، فدَفَنوه.“
محمّد بن یحیی عن محمّد بن الحسن عن ابن محبوب مثله.
در نهج البلاغه، جلد ٢، صفحه ١٩٣ از طبع مصر با تعلیقه عبده، در حکمت ٢٥٩ گوید:
«و قال علیه السّلام: ”الوفاءُ لأهل الغَدر غدرٌ عندَ الله، و الغَدر بأهل الغَدر وفاءٌ عند الله.“»3
و این کلمۀ حکمت را زمخشری در ربیع الأبرار، جلد ٤، صفحه ٢٧١، از آن حضرت نقل کرده است.
در ربیع الأبرار، جلد ٤، صفحه ٢٦٨، گوید:
«فَتْکَتا الإسلامِ: فَتکةُ عبدِالملک بن مروان بعَمرو بن سعید الأشدَق، و فَتکةُ المنصور بأبی مسلم.»
و در ربیع الأبرار، جلد ٤، صفحه ٢٨٤، گوید:
«النبیّ صلّی و اله علیه (و آله): ”لا فَتکَ فی الإسلام.“4 و عنه: ”قَیّدَ الإسلامُ الفَتک“.»5
- أی القِربة. (محقّق)
- المعجم الوسیط: «بساطٌ من جلد.»
- نهج البلاغه (عبده)، ج ٤، ص ١٩٣.
- دکتر سلیم نعیمی در تعلیقه گوید: «لم نعثُر علی هذا الحدیث فی کتب الصّحاح.»
- أخرج أبوداود (باب جهاد، ص ١٥٧) و أحمد بن حنبل (ج ١، ص ١٦٦ و ١٦٧؛ ج ٤، ص ٩٢): «إنّ الإیمان قَیَّد الفتکَ؛ لا یفتِک مؤمنٌ»؛ و فی لسان العرب: «”قیّد الإیمانُ الفتکَ؛ لا یفتِک مؤمنٌ“؛ قال أبوعبید: ”الفتک: أن یأتیَ الرجلُ صاحبَه و هو غارٌّ غافلٌ حتّی یشُدَّ علیه فیقتُلَه.“... و الغیلة: أن یَخدَعَ الرّجلَ حتّی یَخرُجَ به إلی موضعٍ یَخفَی فیه أمرُه، ثمّ یقتَله.» (اُنظُر لسان العرب، فتک).
و در ربیعالأبرار، ج ٤، ص ٢٨٥ گوید: «و أوّلُ فَتکٍ فی الإسلام ما فعله أبولؤلؤة، غلام المغیرة بن شعبة، قاتِل عُمر، ثمّ فتکةُ عمرو بن جرموز بالزّبیر بن العوام، ثمّ فتکة عبدالرحمن بن ملجم* بعلیٍّ علیه السّلام؛ و فتکةُ البراص فی الجاهلیّة مَثَلٌ.»
* دکتر سلیم نعیمی در تعلیقه گوید: «هو عبدالرحمن بن ملجم المرادی التَدؤُلی الحمیری، من أشدّ الفرسان، أدرک الجاهلیّة و هاجر فی خلافة عمر، و قرأ علی معاذ بن جبل، فکان من القرّاء و أهل الفقه و العبادة. ثمّ شهد فتح مصر و سکنها، فکان فیها فارس بن بنی تَدؤُل. و کان من شیعة علیّ بن أبیطالب و شهد معه صفّین، ثمّ خرج علیه فاتّفق مع البَرَک و عمرو بن بکر علی قتل علیّ و معاویّه و عمرو بن العاص فی لیلةٍ واحدةٍ (١٧ رمضان)؛ و تعهّد البَرَک بقتل معاویه، و تعهّد عمرو بن بکر بقتل عَمرو بن عاص، و تعهّد ابنُ ملجم بقتل علیّ. فقصد الکوفةَ، و استعان برجلٍ یُدعیٰ شبیبًا الأشجعیّ. فلمّا کانت لیلةُ ١٧ رمضان، کَمَنّا خلفَ الباب الّذی یَخرُج منه علیٌّ لصلاة الفجر. فلمّا خرج ضربَه شبیبٌ فأخطأه، فضربه ابن ملجم فأصاب مُقدَّمَ رأسه. فنهض مَن [فی] المسجد، فحمَل علیهم بسیفه فأفرجوا له، فتلقّاه المغیرة بن نوفل بقطیفةٍ رمی بها علیه، و حمله و ضرب به الأرض و قعد علی صدره، و فرّ شبیبٌ. وتُوُفّی علیٌّ من أثر الجرح، فقتله الحسن قصاصًا سنة ٤٠ ه .»

