اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مطلع انوار ج7

فقه و اصول

151٬897
مطلع انوار

جلد هفتم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشت‌‌های مؤلف از آثار مختلف، در موضوعِ «فقه و اصول» می‌باشد که گردآوری چنین مباحثی در کنار هم که برخی مزیّن به تحقیقاتِ عمیق مرحوم مؤلّف و مرحوم معلّق است، برای اهل علم و فضل شکافندۀ افقی جدیدی در مبانی فقهی و اصولی خواهد بود.  مهم‌ترین مباحث این مجلّد:  • کیفیت تطهیر اشیاء و لوازم بیمارستان، وجه شهادت به ولایت در اذان و اقامه، عدم جواز فتک و ترور، مباحثی در باب ولایت و حکومت  • رسائلی پیرامونِ حرمت غناء، حرمت بازی با شطرنج، حرمت ربا، جواز حق التألیف، عدم جواز قضاوت زنان، استحباب اکیدِ مهرالسنة، جواز طواف به دور قبور اهل بیت علیهم‌السلام  • مباحثی در فقه اهل سنت و نقد و بررسی آن.   • مباحثی در اصول فقه و قواعد فقهیه؛ همچون بررسی احادیث «مَنْ بَلَغ»، و بررسی «حدیث رفع»؛ و دیگر مطالب متنوّع فقهی و اصولی.  • و همچنین برگزیده برخی کتب فقهی و اصولی.

سرای جاوید

مطلع انوار ج7

171
  •  أقول: اوّلاً: این روایت از حضرت اباالحسن الرضّا علیه السّلام است. ثانیًا: در رجال نجاشی1 آمده نه در رجال کشّی، و شاید کتابی که مرحوم شیخ از آن حکایت نموده است اشتباهاً از کشّی نوشته است.

  •  به هرحال باید برای این افراد که توهّم می‌کنند چون علیّ بن یقطین یا محمّد بن اسماعیل بن بزیع هستند، روشن و مبرهن ساخت که گول شیطان را نباید خورد و خود را نباید به تعمیه وا داشت و ﴿بَلِ ٱلۡإِنسَٰنُ عَلَىٰ نَفۡسِهِۦ بَصِيرَةٞ * وَلَوۡ أَلۡقَىٰ مَعَاذِيرَهُۥ﴾2 و باید برای آنها بقیّۀ روایاتی‌ که به شدّت از ورود در ابواب سلطان جائر و ولایت حاکم جائر منع می‌کند خوانده شود تا یک طرفه قضاوت نکنند؛ و ما برای نمونه یک روایت را که مرحوم شیخ در همین کتاب و در همین باب ذکر کرده است می‌آوریم:

  •  «فی صحیحة ‌داود بن زُربیّ قال: أخبرنی مولًی لعلیِّ بن الحسین علیهما السّلام قال: کنت بالکوفة، فقَدِم أبو‌عبد‌الله علیه السّلام الحیرةَ، فأتیتُه فقلت له: جُعلت فداک! لو کلَّمتَ داودَ بن علیّ أو بعضَ هؤلاء، فأَدخلَ3 فی بعض هذه الولایات.

  •  فقال: ”ما کنتُ لأفعل.“

  •  فانصرفتُ إلی منزلی، فتفکّرتُ ما أحسَبُه أنّه منعنی إلّا مخافةَ أن أظلِمَ أو أجورَ. والله لآتینّه، و أعطیتُه4 الطَّلاقَ و العتاقَ و الأیمان المغلَّظة أن لا أجورَ علی أحدٍ و لا أظلِمَنّ، و لَأعدِلَنّ.

  •  قال: فأتیتُه فقلت: جعلت فداک! إنّی فکّرت لإبائک علیَّ، و ظننتُ أنّک إنّما 

  •  

    1. رجال نجاشی، ص ٣٣١.
    2. سوره القیامة (٧٥) آیه ١٤ و ١٥.
    3. خ ل: فأُدخلتُ.
    4. خ ل: لأُعطینَّه.
/ 340