
امام شناسی ج5
جلد پنجم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «حقیقت ولایت و رابطۀ آن با توحید» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • تحقیق معنای لغوی و اصطلاحی «ولایت» و اقسام آن از «ولایت تکوینی و تشریعی» • پیمودن طریق ولایت مبتنی بر چشمپوشی از همه چیز جز خداست • عارفان حق، ذات خداوند را عبادت میکنند • انسان کامل متحقّق به ولایت مطلقۀ خداست • ولایت عین توحید بوده و برای قوامِ عالَم ضروری است • ولایت ولیّ خدا همچون صورت و نقشِ ولایت کلیۀ الهیه است • لقاء امام زمان علیهالسلام را برای «کشف ولایت» و «لقاء خدا» باید خواست • مهم معرفت به حقیقت امام زمان علیهالسلام است نه تشرّف به حضور مادیِ ایشان • انحرفات عقیدتی فرقۀ وهابیت در توحید • انحرفات طائفۀ شیخیه در قائل شدن به وجودِ استقلالی برای امام • تفسیر «آیۀ ولایت» و پاسخ به شبهاتِ وارده بر مفاد این آیه
امام شناسی ج5
150خود انجام داد، فعلا در این بحث وارد نمىشویم، ولى مىخواهم بگویم: آیا عمل عُمَر حجّت است؟ و ما تا روز قیامت باید از او پیروى کنیم؟!
عُمَر که مسلّما پیامبر نبوده است، و بر او وحى نازل نمىشده است. ما چگونه کلام پیغمبر رسول الله که بر او از جانب خدا وحى نازل مىشده، و جبرائیل به محضرش مىرسیده است، کنار بگذاریم، و به گفتار عمر عمل کنیم؟!
عمر در زمان خود براى مردم خود گفتارى را گفت، آن گفتار به ما چه مربوط است؟!
آیا گفتار عُمَر بر گفتار رسول الله، و جبرائیل، و آیه قرآن مقدّم است؟! آیا عمر در حجّیت گفتار با رسول الله شریک است، که در صورت معارضه بین دو گفتار، کلام او را مثلا مقدّم بداریم؟ یا آنکه گفتار او ناسخ کلام رسول است؟ و بالأخره تا یکى از این امور متحقّق نگردد، و به اثبات نرسد، ما که نمىتوانیم، روى اندیشه شخصى و ذوق نفسانى، از حجّیّت کلام رسول خدا رفع ید کنیم!
در اینجا این دو عالم سنّى سکوت اختیار کردند، و هیچ پاسخى ندادند، و مدّتى به سکوت محض مجلس مبدّل شد.
در اینحال من رو کردم به شیخ عُمَر عَادِل که از أهل حلب بود، و بسیار چهره زیبائى داشت، و معلوم بود که سخنان مرا پذیرفته است، و گفتم: شما چرا به اینها نمىگوئید: دست از مزاحمت زوّار بردارند؟!
در دور قبر رسول الله، شُرْطه گماشتهاند، کسى قبر مطهّر را نبوسد، این چه کارى است؟ زوّار از راه دور از نقاط مختلف دنیا با اشتیاق در تمام مدّت حیاتشان چه بسا یکبار مشرّف مىشوند، و مىخواهند اظهار محبّت کنند، رسول الله را ببوسند، دستشان از آن حضرت کوتاه است، دَرِ حَرَم را مىبوسند، ضریح را مىبوسند، گریه مىکنند یک دنیا عواطف دارند.
همین که مىخواهند ببوسند، ناگهان شُرْطه با شلاّق بر سر آنها مىزند: اى مشرک نبوس! این ضریح از آهن است، آهن بوسیدن ندارد! بوسیدن آهن شرک است، و آمران به معروف هم تأیید مىکنند و مىگویند: این اعمال شرک است.
زوّار بیچاره، حالشان گرفته شده، مثل چوب خشک متحیّر در گوشهاى
