
مطلع انوار ج13
مواعظ رمضان المبارک 1370 هجری قمری
جلد سیزدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، مشتمل بر متنِ مواعظِ مؤلّف در ماه رمضان سال 1370 ه. ق در مسجد قائم طهران میباشد که به اهتمام خود مؤلف به رشتۀ تحریر درآمده است. عمق مباحث مطروحه، شیوایی و روانیِ سخن برای پویندگان معرفت، جاذب و راهگشا میباشد. اهمّ مطالب مندرجه در این مجلّد: • مباحثی مختصر دربارۀ حقیقت دین؛ عدم تحریف قرآن، تحریف کتب مقدّس ادیان؛ عصمت انبیاء و پاسخ به شبهات. • مباحثی درباره عقل و عقلانیت؛ مباحثی درباره فضیلت علم و علماء. • مباحثی در مورد دنیا، مرگ، برزخ و قیامت، معادجسمانی. • مباحثی در مورد انفاق؛ نیت و اخلاص؛ حقیقت توکل و فضیلت آن؛ امر به معروف و نهی از منکر و شرایط آن.
مطلع انوار ج13
162شرح تتلمذ علاّمه نزد یک نفر از علماء عامه و بهدست آوردن کتاب در ردّ شیعه و جواب نوشتن الفین را.1
- . مجالس المؤمنین (طبع اسلامیه) ج 1، ص573؛ قصص العلماء، ص 358:
«در کتاب مجالس (المؤمنین) قاضی نورالله مذکور است و در السنه و افواه مشهور است که:
یکی از علماء اهل سنّت که در بعضی از فنون علمی استاد علاّمه بود، کتابی در ردّ مذهب شیعۀ امامیه نوشته بود و در مجلس، آن را برای مردمان میخواند و ایشان را اضلال و گمراه میکرد؛ و از بیم اینکه مبادا کسی از علماء شیعه ردّ آن نماید به کسی نمیداد که استنساخ نماید، و علاّمه همیشه حیله میانگیخت که آن را بهدست آورد تا ردّ آن نماید.
لاجرم علاّمۀ استاد شاگردی را وسیلۀ التماس خود کرده، عاریه کتاب مذکور نمود. چون آن شخص نخواست که یکباره دست رد بر سینۀ التماس او نهد، گفت که: سوگند یاد کردهام که این کتاب را زیاده از یک شب پیش کسی نگذارم.
علاّمه همانقدر را نیز غنیمت دانسته، کتاب را بگرفت و به خانه برد که در آن شب به قدر امکان از آنجا نقل نماید. و چون به کتابت آن اشتغال نمود و نصفی از شب بگذشت، خواب بر جناب علاّمه غلبه نمود؛ پس ناگاه حضرت صاحبالأمر علیه السّلام پیدا شد و به علاّمه فرمود: ”کتاب را به من واگذار و تو خواب کن!“ پس علاّمه به خواب شد؛ چون بیدار شد، آن نسخه به کرامت حضرت صاحب الأمر علیه السّلام تمام شده بود!
و مؤلّف، این حکایت را از والد ماجدم و بعضی دیگر بدین قسم شنیدم که: مؤلّف آن کتاب، یکی از معاصرین علاّمه بود و از عامه. و علاّمه به یکی از تلامذۀ خود فرمود که در نزد آن عالم سنی تلمّذ کرده تا اطمینان از او حاصل کرده و یک شب کتاب را به او عاریه داد. و علاّمه در استنساخ و یا رد آن شروع نمود تا وقت سحر شد که بیاختیار او را خواب ربوده و قلم از دست او افتاد. چون صبح شد بیدار شد و افسوس بسیار خورد که چرا خوابید و کتاب را ا نجام نداد، و چون به کتاب نگاه کرد دید که مجموع کتاب نوشته شده و در آخر آن نوشته است: ”کَتَبَهُ م ح م د ابن الحسن العسکری علیه السّلام صاحبالزمان.“»
- . مجالس المؤمنین (طبع اسلامیه) ج 1، ص573؛ قصص العلماء، ص 358:
