
مطلع انوار ج13
مواعظ رمضان المبارک 1370 هجری قمری
جلد سیزدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، مشتمل بر متنِ مواعظِ مؤلّف در ماه رمضان سال 1370 ه. ق در مسجد قائم طهران میباشد که به اهتمام خود مؤلف به رشتۀ تحریر درآمده است. عمق مباحث مطروحه، شیوایی و روانیِ سخن برای پویندگان معرفت، جاذب و راهگشا میباشد. اهمّ مطالب مندرجه در این مجلّد: • مباحثی مختصر دربارۀ حقیقت دین؛ عدم تحریف قرآن، تحریف کتب مقدّس ادیان؛ عصمت انبیاء و پاسخ به شبهات. • مباحثی درباره عقل و عقلانیت؛ مباحثی درباره فضیلت علم و علماء. • مباحثی در مورد دنیا، مرگ، برزخ و قیامت، معادجسمانی. • مباحثی در مورد انفاق؛ نیت و اخلاص؛ حقیقت توکل و فضیلت آن؛ امر به معروف و نهی از منکر و شرایط آن.
مطلع انوار ج13
56...1
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] اُسرا را به یک ریسمان بسته بودند. آنها را با حالتی فجیع و فظیع داخل مجلس نمودند. یزید رو کرد به حضرت سجاد و گفت: ”حمد خدایی را که کشت پدر تو را!“
حضرت فرمود: ”لعنت بر کسی باد که پدر مرا کشت!“
یزید این آیه را خواند: ﴿وَمَآ أَصَٰبَكُم مِّن مُّصِيبَةٖ فَبِمَا كَسَبَتۡ أَيۡدِيكُمۡ وَيَعۡفُواْ عَن كَثِيرٖ﴾.
حضرت فرمود: ”این آیه دربارۀ ما وارد نشده است؛ آن آیهای که درباره ما وارد شده است، این آیه است: ﴿مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فِيٓ أَنفُسِكُمۡ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مِّن قَبۡلِ أَن نَّبۡرَأَهَآ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَهِ يَسِيرٞ﴾.“
یزید فرمان داد در این حال سر مبارک سیّدالشّهدا را در جلوی او در طشتی گذاردند. در روایت است که چون نظر حضرت سجاد به آن سر افتاد، دیگر تا آخر عمر از سر گوسفند غذا نخورد. و چون نظر حضرت زینب بر آن سر افتاد بیطاقت شد و گریبان پاره کرد و با ناله محزونی که دلها را مجروح مینمود صدا میزد: ”وا حُسَینا! یا حَبِیبَ رَسُولِ اللهِ! یا بنَ مَکَّة و مِنَی! یا بنَ زَمزَمَ و صَفا! یا بنَ فاطِمَة الزَّهراءِ! یا بن سَیِدَة النِّساءِ! [یا بنَ بِنتِ المُصطَفَی]!“
یزید در نهایت مستی و غرور و خوشی، باده میخورد و ابداً به ناله جگرگوشۀ زهرا، زینب کبری توجّهی نکرد و مشغول خواندن این اشعار شد:
1. لَیتَ أشیاخِی بِبَدرٍ شَهِدُوا ** وَقعَة الخَزرَجِ مِن وَقعِ الأسَلِ
2. لَعِبَت هاشِمُ بِالمُلکِ فلا ** خَبَرٌ جاءَ و لا وَحیٌ نَزَلَ
3. لَستُ مِن خِندِف إن لَم أنتَقِم ** مِن بَنی أحمَدِ ما کان فَعَل
4. قَد أخَذنا مِن عَلیٍّ ثارَنا ** و قَتَلنا الفارِسَ اللَّیثَ البَطَلَ
5. و قَتَلنا القَرنَ مِن ساداتِهِم ** و عَدَلناهُ بِبَدرٍ فانعَدَلَ
6.فَجَزَیناهُم بِبَدرٍ مِثلِها ** وَ بِأحُدٍ یَومَ أحُدٍ فاعتَدَلَ
7. لَو رأوهُ فاستَهَلّوا فَرِحًا ** ثُمّ قالوا یا یَزیدُ لا تَشَل
8. و کَذاکَ الشَّیخُ أوصانِی بِهِ ** فاتَّبَعتُ الشَّیخَ فِیما قَد سألَ
[1) ای کاش بزرگان و پیران قوم من که در جنگ بدر حاضر بودند و حوادث آن روز را از نزدیک دیده بودند، امروز حاضر بودند و حادثۀ خزرج (واقعۀ کربلا) که شمشیرهای کشیده شده از غلاف ما کارساز شدند را میدیدند.
2) فرزندان هاشم، چند روزی با سلطنت بازی کردند، پس بدانید که نه خبری از عالم غیب هست و نه وحیی بر پیغمبر نازل شده است.
3) از قبیله خِندف نیستم اگر انتقام حوادث گذشته را از فرزندان احمد نگیرم.
4) ما از علی انتقام خود را گرفتیم و آن تکسوار شیر بیشۀ شجاعت را از پای درآوردیم.
5) و ما آن سرور و رئیس بزرگان آنان را کشتیم و انتقام کشتههای خود را در جنگ بدر گرفتیم و اینک کفۀ ترازو مساوی گردید.
6) و ما آنان را به کشتههای جنگ بدر و جنگ احد معاوضه نمودیم و اینک برابر شد.
7) اگر بزرگان قبیلۀ من میدیدند آنچه را که بر سر حسین آوردم از خوشحالی هلهله سر میدادند و میگفتند: ای یزید، هیچگاه دستانت بیمار نگردد و از کار نیفتد.
8) و اینچنین شیخ و پیر ما به من سفارش نموده است و من متابعت پیر و بزرگ خود را نمودم و درخواست او را برآورده نمودم (منظورش أبیسفیان بود). مترجم]
این اشعار را میگفت و با خیزران خود بر لب و دندان حضرت میزد و میگفت: ”ای حسین چه خوش لب و دندانی داری!“
أبوبُرزِه سلمی که حاضر مجلس بود و از صحابه حضرت رسول الله است گفت: وای بر تو یزید، چوبت را از این لب و دندان بردار! شهادت میدهم که رسول الله این لب و دندان را میبوسید، و میمکید لب و دندان او و برادرش حسن را و میفرمود: ”شما دو نفر سیّد جوانان اهل بهشتید؛ خدا بکشد کشندۀ شما را و مهیّا نماید برای آنها دوزخ را!“»
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] اُسرا را به یک ریسمان بسته بودند. آنها را با حالتی فجیع و فظیع داخل مجلس نمودند. یزید رو کرد به حضرت سجاد و گفت: ”حمد خدایی را که کشت پدر تو را!“
