اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

حریم قدس

مقاله‌ای در سیر و سلوک الی الله

0

کتاب ارزشمند «حریم‌ قدس» که مقدمه‌ای است بر ترجمۀ فرانسویِ رسالۀ شریف «لب‌اللباب در سیرو‌سلوک اولی‌الألباب»، توسط حضرت آیت‌اللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس‌اللَه‌سرّه به رشتۀ تحریر درآمده است. این مقدمه با توجه به اهمیت موضوعِ «عرفان و سیر و سلوک» و «ورودِ اوهام و تخیلات در شناخت این حقیقت»، و «تضارب آراء و مکاتب» و «چه‌بسا وقوع انحراف» توسط مؤلف به ساحت علم و فضیلت تقدیم شده است. مهم‌ترین مباحث مندرج در این اثر: • ملاک حقانیّتِ یک شریعت • تحلیل مسئله وحدت ادیان • ضرورت تمسک به شریعت اسلام • جایگاه معنویت و عرفان در فرهنگ امروزی • مصیبت‌های عصر تکنولوژی • تحریف اصطلاح عرفان و معرفت در فرهنگ عامیانه امروزی • اعتبار تعقّل در شریعت اسلام • استشهاد به آیات و روایات در تبعیت از عقلِ منوّر • اشکالات وارد بر مکتب تفکیک و مخالفان فلسفه و عرفان اسلامی از منظر کلی • پاسخ به شبهات وارد بر حکمت اسلامی از منظر کلی • حجیت و کیفیت دلالت مشاهدات قلبیه و مکاشفات توحیدیه • علت فلسفه‌زدگی و عرفان‌زدگیِ عدّه‌ای از مشتغلین به علوم دینی • حصول مراتب بلند عرفانی بر پایۀ تهذیب نفس و تجرد روح • پیدا شدن عده‌ای مکّار و دنیاپرست در عرصۀ عرفان و تصوف • لزوم تمسّک به طریق عرفان و تبعیّت از استاد کامل • وصول به حاقّ ذات احدیّت و فناء در ذات، غایت سیر و سلوک الی اللَه • ویژگی‌ها و امتیازات رساله «لب‌اللباب در سیرو‌سلوک اولی‌الألباب»

حریم قدس

57
  • فکنتُ أوّلًا کما قال سیّدی و مولای و معتمدی، أوّلُ الأئمّة و الأوصیاءِ و أبوالأئمّة الشّهداءِ الأولیاءِ، قسیمُ الجنّة و النّار، آخذًا بالتّقیة و المداراة مع الأشرار، مخلًّا1 عن مورد الخلافةِ، قلیلَ الأنصار، مُطلِّقَ الدنیا، مؤثّرًا الآخرةَ علی الأُولی، مولیٰ کلّ مَن کان له رسولُ الله مولیٰ، و أخوه و ابن عمّه و مساهمه فی طمِّه و رمِّه: «طَفِقتُ أرتَئی بینَ أن أصولَ بید جذّاء، أو أصبِرَ علیٰ طَخْیَةٍ عمیاء، یَهرَم فیها الکبیرُ و یَشیبُ فیها الصغیرُ و یَکدَحُ فیها مؤمنٌ حتّی یَلقیٰ ربَّه، فصرتُ ثانیًا عنانَ الاقتداء بسیرته عاطفًا وجه الاهتداء بسنّته، فرأیتُ أنّ الصبرَ علیٰ هاتیٰ أحجیٰ، فصَبَرتُ و فی العین قَذًی و فی الحلق شَجًی.»2

  • فأمسکتُ عنانی عن الاشتغال بالنّاس و مخالطتهم، و آیستُ عن مرافقتِهم و مؤانستِهم، و سهَّلتُ علیّ معاداةَ الدّورانِ و معاندةَ أبناءِ الزّمانِ، و خَلَصتُ عن إنکارهم و إقرارهم و تساویٰ عندی إعزازُهم و إضرارُهم، فتوجّهتُ توجّهًا غریزیًّا نحوَ مسبّبِ الأسبابِ و تضرَّعتُ تضرّعًا جِبِلّیًا إلیٰ مُسهِّلِ الأُمورِ الصِّعابِ، فلمّا بقیتُ علیٰ هذا الحال مِن الاستتارِ و الانزواءِ و الخُمولِ و الاعتزالِ زمانًا مدیدًا و أمدًا بعیدًا، اشتعلتْ نفسی لطول المجاهدات اشتعالًا نوریًّا و التهبَ قلبی لکثرة الرّیاضاتِ التهابًا قویًّا، ففاضتْ علیها أنوارُ الملکوت و حَلَّت بها خبایا الجبروتِ و لحِقتْها الأضواءُ الأحدیّةُ و تدارَکتْها الألطافُ الإلهیّةُ، فاطّلَعتُ علیٰ أسرارٍ لم أکنْ أطّلِعُ علیها إلَی ألآن، و انکشَفتْ لی رموزٌ لم تکن منکشفةً هذا 

    1. خ ل: محلَّئًا.
    2. نهج البلاغة (عبده)، ج ١، ص ٣٠.