اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

سیره صالحان

در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

197٬818

کتاب نفیس «سیره صالحان» نسخۀ منقّح سخنرانی‌های حضرت آیة‌اللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس‌اللَه‌سرّه در سال 1432 ه.ق می‌باشد، که به تبیین و اثبات «حجّیّتِ قول و فعل اولیای‌الهی، به جهت حکایت از متن واقع» همراه با ذکر برخی ادله عقلی و نقلی و شواهد پرداخته و و با زبانی ساده و روان، پرده از حقایق نشکفتۀ این امر خطیر به‌قدر طاقت بشری، بر‌داشته و تا اندازه‌ای به شبهات مربوطه پاسخ می‌دهد. از آنجا که پس از ایراد سخنرانی‌ها، سؤالات و اشکالاتی مطرح شد و مرحوم مؤلف پاسخ‌هایی عمیق و ژرف مکتوباً ایراد فرمودند، محقّقان انتشارات مکتب وحی به دستور مؤلّف، پاسخ‌های مذکور را در ضمنِ متن کتاب، در جای مناسب آن، مندرج ساخته که بر غنای مطالب افزوده و مخاطب را با افق‌های والایی از معرفت به ولایت آشنا می‌نماید. اهمّ مطالب مندرج در این اثر: • انطباق عمل با متن واقع، معیار اطاعت از شرع • حجیت ذاتی کلام انبیاء و اولیاء به جهت حکایت از متن واقع • اعم‌بودن معنای ولایت از امامت • ولایت ولی‌الهی نسبت به جاهل حجیت ندارد • تحقّق مقام «لا یَشْغُلُه شَأنٌ عَن شَأنٍ» در اولیای‌الهی تحت ولایت امام‌زمان علیه‌السلام • سرّ حجیت فعل اولیاء در داستانِ حضرت موسی‌وخضر • تکامل نفسانی و فعلیت انسانی،‌دلیل حجیت عقلیه و شرعیه شریعت اولیای‌الهی • تفاوت ماهوی علم اولیاء‌الهی و دانش اهل‌ظاهر • عدم جواز عرضۀ قول و فعل ولی خدا بر کتاب و سنت • عینیت گفتار و رفتار اولیای‌الهی با معصومین، ملاک حجیت کلام آنان • علوم اولیای الهی به افاضۀ ائمۀ معصومین و اشراف آنها به مصالح و مفاسد

سرای جاوید

سیره صالحان

133
  • افراد حال خود را داشته باشند و راه خود را بروند.

  • ایجاد وسوسه‌های شیطانی، سیرۀ دائمی اهل نفاق

  •  این افراد شبهه‌گر در زمان پیغمبر و ائمه علیهم السّلام نیز وجود داشته‌اند، و منافقین از همین دسته افراد محسوب می‌شوند.1

  • حکایتی از انتشار شبهه توسط یکی از منافقین در میان اصحاب رسول خدا (ت)

  •  

  •  

    1. امام‌شناسی، ج ١٠، ص ٢٥٩:
      «در بین راه تبوک، در یکی از منازل که شب سپری شد، صبحگاهان شتر رسول خدا (ناقۀ قَصواء) گم شد. اصحاب در پی او در جستجو بودند و عُمارَةبن‌حَزم که از مؤمنین بود و در بَدر و عَقَبه شرکت داشته و بالأخره بعداً در جنگ یمامه شهید شد، در نزد رسول خدا بود، و در منزلگاه او با جماعتی که با هم هم‌غذا و هم‌خیمه بودند، زیدبن لُصَیت یک نفر از یهودیان بنی‌قَینُقاع بود که اسلام آورده بود ولیکن نفاق می‌ورزید، و در او خبث و غش و خیانتِ یهود مشهود شد، و به اهل نفاق مساعدت می‌کرد و پشتیبان آنها بود.
      در این بین که عُماره نزد رسول خدا بود و زید هم در منزل و خیمۀ عُماره بود و از هم دور بودند، زید گفت: ”مگر این‌طور نیست که محمد می‌پندارد پیغمبر است و شما را از خبرهای آسمان خبر می‌دهد؟ و او نمی‌داند شترش کجاست؟!“
      در این حال که عُماره نزد رسول‌الله بود، رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم گفتند:
      یک منافق از منافقین می‌گوید: ”محمّد حقّاً ادعا می‌کند که او پیامبر است و شما را از امر آسمان خبر می‌دهد و نمی‌داند شترش کجاست؟!“ سوگند به خدا که من هیچ نمی‌دانم، مگر آنکه خداوند مرا تعلیم کند. و اینک مرا تعلیم کرد بر محلّ شتر؛ شتر در فلان درّه است ـ و اشاره فرمود به‌سوی آن درّه ـ در هنگام عبور از درختی، زمامش به آن درخت گیر کرده و نتوانسته است برود. بروید و شتر را بیاورید!
      اصحاب رفتند و شتر را آوردند. عُماره که این قضیه را در نزد رسول خدا دیده بود، چون به منزل و خیمۀ خود برگشت، گفت: ”عجیب است از چیزی که من از رسول خدا برای شما می‌گویم. رسول خدا از گفتار منافقی خبر داد که آن منافق چنین و چنان گفته است.“ و همان گفتاری را که زید به همراهان خود گفته بود در غیاب عماره، بازگو کرد.
      یک نفر از آنان که در منزلگاه عُماره بودند و با عُماره به حضور رسول خدا نرفته بودند، گفت: ”گویندۀ این گفتار زید است، سوگند به خدا قبل از اینکه تو از نزد رسول خدا به نزد ما بیایی این مقاله را گفت.“
      به‌محض آنکه عُماره این سخن را شنید، برخاست و بر زیدبن‌لُصَیت روی آورده، و گردن او را با مشت می‌کوفت و می‌گفت: ”سوگند به خدا که این امر زشت و بسیار بزرگ، در منزل و خیمۀ من بوده است و من نمی‌دانستم! بیرون شو ای دشمن خدا از منزلگاه من!“
      گویند: آن کسی که گفتار کفرآمیز زید را به عُماره گفت، برادر عُماره: عمروبن‌حَزم بوده است. و او هم با جماعتی از اصحاب عُماره در منزل او بوده‌اند، و آن کسی که شتر پیامبر را آورد حارث‌بن‌خَزَمۀ اشهَلی بود که شتر را پیدا کرد، درحالی‌که زمام آن به شاخ درخت گیر کرده بود.
      زیدبن‌لُصَیت می‌گوید: ”گویا من تا آن روز اسلام نیاورده بودم! من در نبوّت محمد شک داشتم، و حالا دارای بصیرت می‌باشم و شهادت می‌دهم که او رسول خداست.“ و بنابراین قول، مردم می‌پندارند که او توبه کرده است. ولیکن خارجَةبن‌زیدبن‌ثابت توبۀ او را منکر بود و می‌گفت: ”او پیوسته از مردان پست و اراذل به شمار می‌رفت تا بمرد.“»
/ 19