جلسه ۱: مقدمه مؤلف
15یک وقت خیال نکنید که این مسائلی که خدمتتان عرض میکنم، قضایا و مطالبی است که من الآن دارم مباحث شهودی را با مباحث فلسفی خلط میکنم؛ نهخیر، تمام این مطالب در جای خودش استدلالی برهانی میشود که پشتش به سدّ سکندر وصل است، نهاینکه همینطوری باشد. اگر به بحث علم، بحث علت و معلول، بحث وحدت فعل و صفات و اسماء، مباحث وحدت وجود و مباحث بسیط الحقیقة نگاه کنیم و دقت نماییم، میبینیم که اصلاً هیچ فرقی بین فلسفه و فصوص وجود ندارد، ما مطالب فصوص را برای شما مطرح میکنیم و بحثهای فلسفی را هم بیان خواهیم کرد. البته نمیخواهیم بگوییم که این با آن یکی است، بلکه اگر بخواهیم بنا را بر استدلال بگذاریم، چهبسا ممکن است با ایشان در بعضی از موارد هم اختلافاتی داشته باشیم.
صحبت ما این است که آیا میتوانیم خود تفکر را بهعنوان فکر، یک وجود جدای از هستی تلقی کنیم و بگوییم: عرفان متصدی مقام اثبات هستی است، اما تفکر متصدی مقام اثبات یک سری مسائل ابتدایی و مسائل روزمرهای و گفت و شنود با مردم کوچه و بازار و اولیات و استقراء است؟! نهخیر، همۀ اینها وسائل حقیقی است، نه غیر حقیقی.
مثلاً شما که دارو را میخورید و این دارو مرض شما را شفا میدهد، آیا شما میتوانید این قضیه را انکار کنید؟ نمیتوانید انکار کنید. چطور وقتی یک عارف نگاه میکند و میگوید: «اثر این دارو، یک اثر مَبدائی است و این اثر یک سیر نزولی است و الآن این دارو واسطه قرار گرفته است برای نزول آن شفا!» این مسئله را میپذیریم؛ اما این را نمیپذیریم که الآن نفس این دارو و خود این دارو دارد شفا میدهد؟ نهخیر، ما هر دو را میپذیریم؛ هم میپذیریم که نزول رحمت و نزول اسم شافی در مجرای عالم تعیّنات آمده و از عالم قضاء و قدر و رسیدن به ملکوت و مُلک و برزخ عبور کرده است تا بتواند ظهور پیدا کند، و هم میپذیریم که خود این دارو بِجسمیّتهِ و بِمادّتهِ متعلَّق برای تجلی ظهور اسم شافی است. چرا باید این دو تا را از یکدیگر جدا کنیم؟!

