جلسه ۴
15اینها مثل حنابله بودند (که دَسّ و تغییر و تحریف در روایات ایجاد کردند)! و در نزد آنها، واجب و ممکن، و قدیم و حادث، با همدیگر فرقی نمیکند. نظرشان از کیفیت اجسام و پیوندهای اجسام تعدی نکرده است و فکرشان از این هیکلها و اجسام ظلمانی و تاریکیهایش بالاتر نرفته است.»
یعنی خدا را همانطوری بهحساب میآورند که مخلوق را بهحساب میآورند و هیچ فرقی بین قدیم و حادث قائل نیستند، و از جسم به معنویت و روحانیت و نفسانیت و عالم معنا حرکت نکردهاند و نظر آنها در عالم اجسام و دنیا متمرکز شده است.
فحُرِموا1 لمعاداتهم العلمَ والعرفانَ، و رفضِهم بالکلّیة طریقَ الحکمة و الإیقان عن العلوم المقدّسةِ الإلهیةِ و الأسرارِ الشّریفةِ الرّبانیةِ الّتی رمَزت الأنبیاءُ و الأولیاءُ علیها و أشارت الحکماءُ و العرفاءُ إلیها.
«پس بهخاطر دشمنی و عداوتشان، از علم و عرفان محروم ماندند، و چون طریق حکمت و بهدست آوردن یقین را بهطور کامل بهکناری نهادهاند، از علوم مقدسۀ الهیه و اسرار شریفۀ ربانیهای که انبیا و اولیا نشانی از آنها دادهاند و عرفا و حکما بدانها اشاره نمودهاند، محروم شدهاند.»
چون کسی بهدنبال آن مطالب میرود که به او نشانهای داده باشند.
نشانی دادهاندت از خرابات *** که: التوحید إسقاط الإضافات!2 یعنی نشانی دادهاند؛ بعضی گرفتهاند، ولی اغلب افراد رها کردهاند!
فأصبح الجهلُ باهرَ الرّایات ظاهرَ الآیات، فأعدَموا العلمَ و فضلَه، و استرذَلوا العرفانَ و أهلَه، و انصرفوا عن الحکمة زاهدین و منَعوها معاندین، یُنَفِرّون الطّباعَ عن الحکماء و یطرحون العلماءَ العرفاءَ و الأصفیاءَ.
«پس جهل، پرچمهای خود را روشن کرد و آیات و نشانههای خود را نشان داد و روشن کرد و جهل بر همهجا حاکم شد. در نتیجه، علم و فضیلت علم را از بین بردند و عرفان و اهل عرفان را پست و در رتبۀ پایین و رذل قرار دادند. اینها از حکمت منصرف شدند و اعتنا نکردند و هم خودشان دنبال حکمت نرفتند و هم بهطور معاندانه، دیگران را منع کردند. اینها عوام و اهل طباع را فراری میدادند و باعث نفرت آنها از حکما میشدند، و علما و عرفا و اصفیا را بهکناری قرار میدادند.»
- خ ل: فحُرِّموا؛ «علم و عرفان را حرام کردند.»
- گلشن راز، ص ٨٥.

