جلسه ۷
14بعداً اصلاً بهنحوی میشود که اصلاً وجودشان یکی میشود؛ مثلاً این را میزنند و او آنطرف میمیرد، یا این را اینجا میکشند و او آنطرف خود به خود میمیرد! در اینجا دیگر وجودشان یکی شده است. این مرحله دیگر خیلی مرحلۀ بالا و عالیای است. ما خودمان در مشاهداتمان این مسائل را میبینیم.
لذا اینکه میگویند: «تَخَلّقوا باخلاق اللَه.»1 یا «تخلّقوا بأخلاق الرّوحانیّینَ تکونوا منهم.»2 اشاره به این جهت است که وقتی انسان آن اخلاق را همینطور در خودش بیاورد، کمکم همانها خواهد شد؛ نهاینکه مانند او میشود، بلکه همان او میشود. یعنی این کسی که تا بهحال اینطوری بود، حالا ربّانی میشود و به آن کیفیت و به آن نحوه میشود.
این جنبۀ وحدت افعالی و صفاتی و اسمائی در مقام ظاهر است. امر به تربیت و تشریع و امثالذلک، همه برای این جهت آمده است که انسان ابتدا در مقام توحید افعالی میآید، منتها چون توحید افعالی بروز دارد، انسان بروز آن را میبیند؛ اما دیگر این مسئله را نمیبیند که الآن ذات او تغییر پیدا کرده است.
منبابمثال اینکه الآن فعل این دو رفیق یکی شده است برای این است که الآن ذاتشان یکی شده است، ولی ما این مسئله را نمیبینیم. بعداً ذات این دو به هم نزدیکتر شده است، ولی ما فقط میبینیم که صفاتشان یکی شده است؛ منتها اگر آدم زرنگی باشد میفهمد که اتحاد ذات اینها باید قویتر شده باشد.
لذا اینکه در روایت داریم: «یُعرَفُ المَرءُ بِصَدیقِه؛3 صدیق نمایانگر صدیق است.» برای این است که وقتی یک صدیق دارای افکار و خصوصیات خاصی باشد، دوستان او هم مخصوص به این خصوصیات خواهند شد. لذا اگر دیدید اینطور نیست، یعنی این صدیق دارای یک حال است ولی دوستانش دارای یک حال دیگر هستند، این دو تا با هم صدیق نیستند، گرچه در ظاهر با همدیگر هستند. اما وقتی باطن وصل شود، این وصل باطن، فعل و صفت و اسماء را یکی میکند. بعداً وقتی بیشتر با همدیگر یکی میشوند اصلاً خودشان هم یکی میشوند، و در آنجا وصل حاصل میشود.
- مفاتیح الغیب (تفسیر الرازی)، ج ٧، ص ٥٨؛ بحار الأنوار، ج ٥٨، ص ١٢٩.
- الکافی، ج ٨، ص ١٧؛ إحیاء علوم الدین، ج ١، جزء ١، ص ١٢١؛ الکلمات المکنونة، چاپ کنگره فیض، ص ٢٨٧؛ با قدری اختلاف در تمامی مصادر.
- الکافی، ج ٢، ص ٣٧٥:
«عن أبیعَبدِاللَهِ علیه السّلام أنَّهُ قال:... قال رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”المَرءُ عَلیٰ دینِ خَلیلِهِ و قَرینِهِ.“»

