جلسه ۱۰
14مطلب را بالاتر از این میبرم: ممکن است وقتی یک شخص به حقیقت وجود رسید و آن ارتباط بین وجود و ماده را ادراک کرد که در عین اینکه ماده است، مجرد است و در عین اینکه مجرد است، ماده است؛ آنوقت میفهمد که با همین بدن مادی میشود در آن دنیا حشر پیدا کرد و میتواند معاد جسمانی را با همین بدن و با همین کیفیّت اثبات کند، همانطور که حضرت علامه معاد جسمانی را در جلد ششم معاد شناسی با همین بدن و خصوصیات اثبات کردهاند.1
البته از نظر نقلی هم کلماتی از ائمه علیهم السّلام آمده است:
این همان دستی است که در جنگ احد شمشیر زد و این همان دستی است که به عمرو شمشیر زد و این همان دستی است که الآن دست من است و این همان دستی است که در روز قیامت هم همین دست محشور میشود.2
اگر این دست با آن دستی که در روز قیامت محشور میشود تفاوت داشته باشد، پس این همان نیست و فرق میکند. البته حکما در این زمینه توجیهاتی دارند: «فِعلیَّةُ الشَّیءِ بِصورَتِه لا بِمادّتِه» و «حقیقَةُ الشَّیءِ بِصورَتِه لا بِمادّتِه»3 ولی ما در اینجا دیگر نیازی به این توجیهات نداریم، چون اصلاً بحث را روی اصل قضیه میبریم و میگوییم: اصلاً چه تنافیای بین ماده و مجرد وجود دارد که وقتی آن عالَم، عالم مجردات است، پس ابدان هم باید مجرد باشند و نباید جنبۀ مادی داشته باشند؟! هیچگونه تنافیای بین آنها وجود ندارد.
بنابراین ممکن است تا بهحال حکیمی ندیده باشید که در مطالبش و در تمام مراحل آن هیچگونه اشکال و ایرادی نباشد. مگر همۀ عرفا به مطلب و مرتبۀ واقعی هر حرفی که زدهاند واقعاً رسیدهاند؟! چون همانطوریکه عرض کردیم عرفا هم دارای مراتب مختلفی هستند. مگر همۀ فتاوای فقها مطابق با واقع است؟! شاید از صد تا فتوا فقط سی تای آن مطابق با واقع باشد! در اغلب مسائل، به غیر از چند تا از ضروریات، با هم اختلاف دارند. شما به عروة نگاه کنید، میبینید که کمتر فرعی پیدا میشود که حدّاقل یکی دو تا حاشیه بر آن نباشد؛ یکی میگوید احوط است، یکی میگوید واجب است، یکی میگوید مستحب است، یکی میگوید حرام است و یکی میگوید هیچ حکمی ندارد. یک مسئله نمیشود که هم واجب باشد و هم احوط! یا واجب است و یا احوط است و یا هیچکدام. همۀ اینها بهخاطر این است که آن واقعیّت برای همه ملموس عینی نیست و آنها براساس ادراکاتشان حکم میکنند و ادراکاتشان هم طبعاً براساس مقدماتشان متفاوت است. تا اینجا سفر اول بود.
- معاد شناسی، ج ٦، ص ١٧٦ ـ ٢٦١.
- رجوع شود به معاد شناسی، ج ٦، ص ٨١ ـ ١١٨.
- رجوع شود به العرشیّة، صدر المتألّهین، ص ٢٥٥؛ المبدأ و المعاد، صدر المتألّهین، ص ٣٨٣؛ شرح المنظومة، ج ٥، ص ٣٣٣.

