جلسه ۱۰
15مشاهدۀ اسماء و صفات کلیۀ الهیه در سفر دوم
در سفر دوم وقتی عارف به مقام فناء رسید، اسماء و صفات الهیه را بهنحو کلی مشاهده میکند. در این مشاهدۀ اسماء و صفات الهی بهنحو کلی، رؤیت معلولات هم بهنحو جزئی وجود دارد؛ چون در آن جنبۀ کلی که جنبۀ واحدیّت است، آن مراتب تعیّن جزئی هم گنجانده شده است. همانطوریکه قبلاً خدمتتان عرض کردم،1 منافاتی ندارد که سالک در ضمن بعضی از این سفرها، آن سفرهای دیگر را هم کم و بیش و بهنحو اجمال ـ نه بهنحو کمال ـ حیازت کند و صفات و جمال کلی را در آنجا ببیند. یعنی وقتی در جنبۀ علم پروردگار مستغرق میشود، ممکن است استغراق آن جنبۀ علم پروردگار، موجب شود که جهات جزئیه را هم بالإجمال ـ نه به تفصیل ـ داشته باشد؛ چون جهات جزئیه از آن جنبۀ علم پروردگار جدا نیستند، همانطور که در خود ذات هم جدا نیست و همۀ اینها در آن جهت اجمال، منطوی هستند، پس آن سالک هم به همان إنطواء میرسد.
تلمیذ: مثلاً وقتی میگوییم: «کُلُّ إنسانٍ ناطِقٌ»، دیگر واقعاً به زید و عمرو و بکر و خالد توجه نداریم.
استاد: اینکه میگوییم: «کُلُّ إنسانٍ نٰاطِقٌ»، صور جزئیه بهنحو ابهام در آن هست، وإلاّ توجهمان به دیوار و ماء که نیست، بلکه توجهمان به جزئیاتی است که یک نماینده و ممثّلی از آن جزئیات درست میکنیم و به آن «حیوانٌ ناطقٌ» میگوییم.
تلمیذ: بله، مقدمتاً موجب میشود که ما جزئیاتی درست کنیم؛ ولی وقتی از نظر کلی گفتیم، دیگر اصلاً جزئی را در نظر نمیگیریم.
استاد: این مربوط به مقام نقص ما است، وإلاّ از نظر عقلی چنین چیزی نیست؛ همانطور که در اصول هم بحث میکنند که آیا در استعمال لفظ واحد، معنا هم واحد است، یا میتوان یک لفظ را در اکثر از معنای واحد استعمال کرد و ما هیچ جنبۀ امتناع عقلی در این قضیه نداریم و اینکه ما همیشه از لفظ واحد معنای واحد را استنباط میکنیم، از نقص ما است.
- رجوع شود به ص ١٩٣.

