جلسه ۱۰
16تلمیذ: سالک که در سفر اول بهسوی حق میرود، مگر در عالم اسماء و صفات و افعال سیر نمیکند؟
استاد: خیلی بالإجمال است؛ بالإجمال احاطۀ علمی را در خودش میبیند، بالإجمال قدرت را میبیند و.... همانطور که قبلاً عرض کردم،1 اول فناء ذاتی است و به تناسب آن، فناء اسماء و صفات و افعال پیدا میکند؛ یعنی آن فناء اسماء و صفات به آن سعه نیست، بلکه اجمالاً آن حالات و آن فناءهایی که پیدا میکند، خواهینخواهی او را متبدل میکند؛ ولی به آن مرحلۀ کمال نمیرسد و فقط اسم اعظم بر او تجلّی میشود یا اسم قادر بر او تجلّی میشود و او را در خودش فانی میکند و میفهمد که او قادری است که همه را در بر گرفته است. اما برای اینکه به خصوصیّت آن قدرت برسد و بفهمد که چهطور و به چه نحو است، نباید غریبانه نگاه کند، بلکه باید داخل در بیت شود و بعد به آنچه در بیت میگذرد نگاه کند، یعنی باید با همراهی خود ذات، نگاه کند.
بیان جریان مخالفت علمای حوزه با تدریس فلسفه و حکمت
من از مرحوم آقای الهی قمشهای شنیدم:
آقای بروجردی برای علامه طباطبائی پیغام فرستاده بود: «این افرادی که پیش ما میآیند وجوهات حساب میکنند، به شرط صرف وجوهات در علوم اهلبیت و فقه میآیند، بنابراین پرداخت وجوهات به افرادی که در فلسفه شرکت میکنند اشکال شرعی دارد.»
مرحوم علاّمه طباطبائی هم در جواب ایشان فرموده بودند:
«اولاً: آنهایی که میآیند تا خمس حساب کنند، مجتهد هستند یا مقلد؟ اگر مقلدند، غلط میکنند که برای مجتهد حکم تعیین کنند! مجتهد خودش میداند که خمس را در چه موردی صرف کند.
ثانیاً: مگر این علوم فلسفه، جزء علوم اهلبیت نیست؟ این روایاتی که در توحید صدوق و نهج البلاغه آمده است، مگر غیر از فلسفه و غیر از آن چیزهایی است که در فلسفه اثبات میشود؟ در فلسفه مسئلۀ بساطت وجود، اصالت وجود، عینیّت صفات یا اتحاد صفات با ذات، و وحدت واجبالوجود از راه آثار و دلیل إنّی و لمّی اثبات میشود و همۀ اینها علوم اهلبیت است که در قرآن هم آمده است: ﴿لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَهُ لَفَسَدَتَا﴾،2 و این برهان، برهان نظم است که در فلسفه اثبات میکنیم؛ یا عبارت: «کَیفَ یُستَدَلُّ عَلیکَ بِما هوَ فی وُجودِه مُفتَقَرٌ إلَیکَ؟!»3 این برهان إنّی است که ما در اینجا اثبات میکنیم. همۀ اینها که در لسان روایات ما آمده است، فلسفه است.»
- رجوع شود به ص ١٨٤.
- سوره أنبیاء (٢١) آیه ٢٢.
- إقبال الأعمال، ج ١، ص ٣٤٨. جهت اطلاع بیشتر پیرامون این عبارت رجوع شود به اللَه شناسی، ج ١، ص ٢٤٧ ـ ٢٧٣.

