
جلسه ۱۳
السفر الأول و هو الذي من الخلق إلى الحق في النظر إلى طبيعة الوجود و عوارضه الذاتية المسلك الأول في المعارف التي يحتاج إليها الإنسان في جميع العلوم المقدمة في تعريف الفلسفة و تقسيمها الأولي و غايتها و شرفها
جلسه ۱۳
15من قبلاً اینطور تقسیم کرده بودم: مقام فعل، مقام صفت، مقام ذات و بعد از آن، مقام انّیت. مقام انّیت با ذات تفاوت دارد؛ ذات یعنی اسم.
البته بر طبق آن تقریر ما، اول باید ذات فانی شود تا اسم فانی شود؛ یعنی تا ذات فانی نشود، فناء در فعل و صفت و اسم هم پیدا نمیشود. آن باطنی است و این ظاهری است؛ یعنی اول باطن فانی میشود، بعد اثرش در ظاهر پیدا میشود؛ بر خلاف آنچه تا بهحال گفته شده است.
اما طریق قوم آسانتر است و فعلاً بر حسب آن میگوییم:
مرحلۀ اول: سالک فناء در فعل پیدا میکند، یعنی ادراک میکند که فقط یک فعل در عالم هستی حاکم است.
مرحلۀ دوم: فناء در صفت پیدا میکند، یعنی ادراک میکند که تمام اوصاف ـ که این فعل، معلول برای اوصاف است ـ وصف واحد هستند؛ یعنی علم، علمِ واحد است و قدرت، قدرتِ واحد است.
مثلاً یک نفر هارتل سیصد کیلویی برمیدارد و یک نفر دیگر دو کیلویی برمیدارد، ولی همه یک فعل است که دارد انجام میشود، و یک صفت و یک قدرت است؛ منتها این یک قدرت، دو ظهور دارد. مثل کفۀ ترازو، که ترازو یکی است و دو تا ترازو نداریم؛ منتها این ترازو دو کفه دارد که گاهی اوقات این کفهاش سنگین میشود و گاهی اوقات آن کفهاش سنگین میشود. آیا شما میتوانید بگویید که دو تا ترازو در اینجا وجود دارد؟ نهخیر، یک ترازو است که گاهی اینطرف سنگین میشود و پایین میرود و آنطرف بالا میآید، و گاهی آنطرف سنگین میشود و اینطرف بالا میآید. پس در اینجا یک ترازو وجود دارد، ولی دو ظهور دارد؛ یک ظهور به ایننحو است که شما اینطرف را پایین و آنطرف را بالا میبینید، و ظهور دیگر این است که آنطرف را پایین و اینطرف را بالا میبینید. این یعنی توحید صفاتی یا فناء صفاتی.
مرحله سوم: فناء در اسم است. این مرحله بسیار دقیق است. اسم یعنی آن نفوسی که تشخصات وجودی هر کسی را نشان میدهند؛ مثلاً زید این عمل را انجام میدهد و عمرو آن عمل را انجام میدهد، و شما بهخاطر اینکه این زید است و آن عمرو است و این دو تا با هم یکی نیستند، میگویید زید این کار را انجام میدهد و عمرو آن کار را انجام میدهد. یعنی ما یک اسم برای این وجود گذاشتیم که عبارت است از «ظهور بهنحو اطلاق»، و از آن ظهور، صفت بهوجود میآید و از آن صفت، فعل بهوجود میآید. سالک همۀ آن ظهورات را یکی میبیند.
