
جلسه ۱۴
السفر الأول و هو الذي من الخلق إلى الحق في النظر إلى طبيعة الوجود و عوارضه الذاتية المسلك الأول في المعارف التي يحتاج إليها الإنسان في جميع العلوم المقدمة في تعريف الفلسفة و تقسيمها الأولي و غايتها و شرفها
جلسه ۱۴
15در روایتی امام باقر علیه السّلام میفرماید:
کُلُّ ما مَیَّزتُموهُ بِأوهامِکُم فی أدَقِّ مَعانیهِ، مَخلوقٌ مَصنوعٌ مِثلُکم، مَردودٌ إلَیکم! [و لعلّ النّملَ الصّغارَ تَتَوَهّمُ أنّ لِلَّهِ تَعالیٰ زُبانیتینِ، فَإنّ ذٰلِک کَمالُها!]1
«کسانی که خدا را عبادت میکنند، مثل آن مورچهای میمانند که چون خودش زبانیتین دارد، خیال میکند که خدا هم همانطور است؛ درحالیکه این به خدا برنمیگردد و به او ارتباط ندارد، بلکه به فکر و ذهن و تخیّلات ما برمیگردد.»
این روایت اشاره به همین قضیه است. یعنی انسان در هر مرحلهای که باشد میگوید: «خدا این است!» ولی به مرتبۀ بالاتر خود نسبت میدهد. اما باید بگوید: «آنچه الآن میپرستم این است.» چون ممکن است بالاتر از این باشد و او اطلاع نداشته باشد، لذا نباید بگوید که خدا این است. تا میگوید که خدا این است، فوراً محکوم میشود! چون تو الآن در این مرحله هستی، خدا را به این شکل میبینی؛ اما اگر بالاتر بروی میگویی: عجب، این عمیقتر بود و ما اینطوری کردیم! اگر مثلاً مطلبی هم نوشته باشد، فوراً آن را برمیدارد و از بین میبرد تا به دست کسی نیفتد و آبرویش نرود! ولی اگر در همان مرحله خبر بدهد، میبینیم درست است. اگر بگوید: «خدا را در این مظاهر دیدم که به این کیفیّت بود و به ایننحو جلوه کرده بود.» اشکالی ندارد، چون همینطور هم است؛ اما اگر بگوید: «خدا این است و به این کیفیّت است.» میگویند که اینطور نیست و این یک مرحله از حقیقت است.
حکم عبارت است از رسیدن به واقعیّت اشیاء در هر رتبه و در هر مرتبه؛ و چون عالم وجود دارای مراتب بینهایتی است، لذا انسان به هر رتبهای که برسد همان مرتبه از حکم و حقیقت وجود را ادراک میکند.
قبلاً هم برایتان مثال زدهام که اگر شما یک ظرف آب گرم داشته باشید و بخواهید مقداری عسل سفت را در آن حل کنید، این عسل سفت یکدفعه و در طرفةالعینی تبدیل به مایع نمیشود، بلکه اول باید نرم شود و کمکم با آن آبی که در آن قرار گرفته است سنخیّت پیدا کند تا تبدیل به آن شود. به هر مقدار که نرم شود و سنخیّت پیدا کند، از آن حقیقت و آثار و کمال آب در آن عسل رسوخ و نفوذ پیدا میکند و ادراک میکند؛ تا میرسد به جایی که کاملاً هم ماهیّت خودش را از دست میدهد و هم هویّت و تشخص خودش را از دست میدهد. آنجا است که دیگر هیچ وجودی ندارد و وقتی نگاه میکنید، فقط یک مایع میبینید که دارای این رنگ بهخصوص است. این نکته را به شما بگویم که ما هم تا وقتی اینطور نشویم، طرفی نمیبندیم!
- الأربعون حدیثا، شیخ بهائی، ص ١٦، ح ٢؛ بحار الأنوار، ج ٦٦، ص ٢٩٢، به نقل از شیخ بهائی.
