
جلسه ۱۷
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۱۷
10امتناع اقامۀ برهان لم بر وجود مطلق
اینجا است که میگویند: ما نمیتوانیم برای ثبوت وجود، اقامۀ برهان کنیم تا از باب برهان لم، از علت به معلول برسیم و علت و لمّیت این مسئله برای ما روشن شود؛ برای اینکه شما نمیتوانید چیزی را أعرف از وجود پیدا کنید تا بهوسیلۀ آن بتوانید اقامۀ برهان کنید. لذا اصلاً امکان اقامۀ برهان برای وجود نیست، چون حدّ ندارد، یعنی جنس و فصل ندارد. جنس و فصل برای یک شیء در تعینات و مظاهر پیدا میشود. آن چیزی که به جنس، جنسیّت میدهد و به فصل، فصلیّت میدهد، یعنی جنس را جنسِ خارج و فصل را فصلِ خارج میگرداند، در قالب جنس و فصل نمیگنجد. پس قاعدهاش این است که وجود، از جنس و فصل بالاتر است و یک حقیقت مافوقی است که وقتی به ظاهرش نگاه میکنی امر بیّنی است. خود ایشان هم میفرماید:
فیجِب أن یکونَ الموجودُ المطلقُ بیّنًا بنفسه، مستقیمًا1 عن التعریف و الإثبات؛ «خود موجود مطلق بنفسه بیّن و روشن و آشکار است، و نیازی به تعریف و اثبات ندارد.»
وقتی شما به وجود نگاه میکنید میبینید که هست، پس چرا سراغ اصالتش میروید و اینقدر دلیل برای آن میآورید؟!
ایشان میگویند: این از باب ناچاری و بدبختی است؛ یعنی وقتی که ما به وجود نگاه میکنیم، این «هست» و «بودن» را میفهمیم، در عینحال سراغ این میرویم که ببینیم آیا این هستیای که ما الآن میفهمیم اصیل است یا چیز دیگری اینجا هست که آن اصیل است! در عین حالی که ما این «هست» را میفهمیم، ولی شک داریم که آیا این «هست» یک امر عرَض عام است که بر همه عارض شده است یا نه. منبابمثال تحیز یک عرض عام است، یعنی هم بنده متحیز هستم و هم این کتاب متحیز است. آیا وجود هم یک عرض عام است؟ وجود از نقطهنظر روشن بودنش حرفی نیست، بالأخره روشن است و هستی را همه میفهمند؛ منتها صحبت در این است که آیا اینکه همه میفهمیم، عرض است یا عرض نیست بلکه مافوق عرض است، و یا حتی جوهر هم نیست بلکه مافوق جوهر است و عرض و جوهر و جنس و فصل و نوع را هم این وجود درست میکند؟
- خ ل: مستغنیًا.
