
جلسه ۱۷
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۱۷
12بنابراین وقتی که برهان به معنای از معلول به علت رسیدن و بهدست آوردن علت وجودی یک شیء باشد، دیگر چگونه ممکن است برای وجود، علتی تصور کنیم که موجب به وجود آمدن وجود باشد؟!
اگر علتی دارد که موجب موجودیت وجود میشود، اسم آن چیست؟ اسمش ماهیت است یا عرض است؟ یا همانطوریکه بسیاری از متکلمین جاهل میگویند، اسمش جعل است؟
اگر بگوییم که این «جعل» را برای ما معنا کنید! ما فارسیزبان هستیم و معنای این «جیم و عین و لام» عربی را نمیفهمیم.
میگویند: «جعل» را در فارسی به معنای «شدن» میگیرند.
ما میگوییم: این «شدن» یک جنبۀ انتساب به خارج دارد و یک جنبۀ انتساب به فاعل دارد، پس قبل از اینکه این «شدن» در اینجا تحقق پیدا کند، باید فاعلی باشد که این «شدن» را محقق کند. حالا آن فاعل از چه سنخی است؟ آیا از سنخ ماهیّت است یا از سنخ وجود است؟ که دوباره بحث به آن برمیگردد. معلوم میشود که این آقایان واقعاً خیلی زحمت کشیدهاند!
صحبت راجع به برهان است که ما در برهان نیاز داریم که لمّیت یک شیء برای ما روشن شود، یعنی ما از راه علت به علّیت وجودی یک شیء برسیم؛ درحالیکه هیچ چیزی علت وجودی برای وجود نیست! بله، ممکن است علت برای موجودیّت یک وجود بهعنوان معلول باشد؛ همانطورکه سلسلۀ علل، علت برای موجودیّت یک تعیّن و یک معلول هستند. ولی مستحیل است که چیزی علت برای موجودیّت خود وجود باشد، بهجهت اینکه هر علتی که بخواهد علت برای موجودیّت وجود بشود، یا موجود است که تسلسل ایجاد میشود، و یا معدوم است. بنابراین در اینجا برهان راه ندارد.
بعد ایشان میفرمایند:
آن تعریف ما فقط شرحالإسم و شرحاللّفظ است و فقط برای این است که تنبیهی برای ذهن باشد؛ وإلا حقیقت وجود روشن است و اصلاً نیازی به اثبات ندارد!
بعد ایشان میفرمایند:
ما گفتیم که موضوع علم الهی وجود مطلق است. حالا اینکه ما بخواهیم وجود را برای وجود مطلق ـ که موضوع علم الهی است ـ ثابت کنیم، اصلاً صحیح نیست! چون اگر بگوییم که این وجود مطلق که موضوع علم الهی است، باید وجود داشته باشد، این اثبات شیء لنفسه است و معنا ندارد که یک شیء خودش را اثبات کند!
