
جلسه ۱۷
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۱۷
15«بالأخره باید به تصدیقی برسیم که قبل از آن دیگر هیچ تصدیقی نباشد، بلکه به خودی خود واجب و اوّلی باشد و در نزد عقل هم ذاتاً روشن باشد (سپس آن را هستۀ مرکزیِ بحثمان قرار میدهیم تا به عقل برسیم)؛ مثل اینکه میفهمیم که شیء، شیء است (یعنی هر چیزی که شیء میشود، قابل اشاره میشود و میتوان به او اشاره و توجّه کرد، و شیئیّت مییابد و برای خودش ذاتیّاتی پیدا میکند)، یا شیء نقیض خودش نیست، یا دو نقیض با هم جمع نمیشوند و رفع هم نمیشوند.»
اینها تصدیقات اولیّه و ضروریه هستند. این مسئله بدیهی است که ما به مسائلی میرسیم که روشن و بدیهی هستند و دیگر به هیچ دلیلی نیاز ندارند و قبل از اینها دیگر تصدیقی نمیخواهیم.
فکذلک القول فی باب التصوّر، فلیس إذا احتاج تصوّرٌ إلیٰ تصوّرٍ یتقدّمه، یلزَم ذلک فی کلّ تصوّرٍ؛ بل لابدّ من الانتهاء إلیٰ تصوّر یقِف و لا یتّصل بتصوّر سابقٍ علیه، کالوجوب و الإمکان و الوجود. فإنّ هذه و نظائرها، معانٍ صحیحةٌ مرکوزةٌ فی الذّهن مرتسمةٌ فی العقل ارتسامًا أولیًّا فطریًّا.
«در باب تصور هم همین قول است؛ یعنی اینطور نیست که وقتی میگوییم که یک تصور نیاز دارد که تصور دیگری قبل از خودش باشد، در همۀ تصورات همینطور باشد. چون بالأخره ما به تصوری میرسیم که پلّۀ اول تصورات ما را تشکیل میدهد و آن دیگر یک تصور بدیهی است. پس باید به تصوری منتهی شود که دیگر روشن باشد و به تصور دیگری که بر او سبقت دارد متصل نباشد؛ مثل وجوب و امکان و وجود که قبل از تصورشان تصور دیگری نمیخواهد. این وجوب و امکان و وجود و نظایر اینها معانی صحیحی هستند که در ذهن مرکوزند و در عقل بهصورت ارتسام اوّلی و فطری مرتسماند.»
هر بچهای وجود را احساس میکند. امکان، قضیهای است که هر کسی آن را احساس میکند؛ مثلاً همینقدر که شما نگاه کنید و ببینید که این کاغذ نبود، ولی بعداً موجود شده است، امکان را میفهمید و به چیز دیگری نیاز نیست. انسان وجوب را احساس میکند. وجوب یعنی جهتی که تصور آن، موجب حکم به لزوم تحقق خارجی آن است. انسان میفهمد و احساس میکند که بعضی از چیزها واجب و لازم هستند. همۀ افراد، معنای لزوم و وجوب را میفهمند؛ حتی عبدی که از مولا اطاعت میکند اگر از کلام مولا معنای وجوب را نمیفهمید، بلکه استحباب را میفهمید، از او اطاعت نمیکرد. اگر به همین بچهای که جلوی شما ایستاده است، بگویید: از اینجا برو! فوراً میرود! حتی این بچۀ دو ساله هم وجوب را میفهمد و میداند که اگر بایستد کتک میخورد. پس وجوب یک معنای ابتدایی است که در ذهن هر کسی میآید.
