
جلسه ۱۸
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۱۸
13همچنین اگر بخواهیم جهت مفعولی هم روشن شود باید «عمرًا» را بیاوریم؛ ولی اگر در اینجا صرف توقف فعل بر فاعل کفایت کند، همان «ضَرَبَ زیدٌ» یصحّ السکوت علیها خواهد بود.
برگشت همۀ این مطالبی که شما میفرمایید، به این است که شما یک معنای عقلایی و ارتکازی در ذهن دارید و میخواهید این معنا را به جنبۀ نحوی تسری بدهید، آنوقت آن را در نظر بگیرید؛ ولیکن نباید این معنای عقلایی و ارتکازی را تسری بدهید.
وقتی ما میگوییم: «ضَرَبَ»، عقل ما فاعل را میفهمد، یعنی عقل میگوید که وقتی ضربی واقع شود باید فاعلی این ضرب را انجام بدهد؛ اما دیگر اینطور نیست که ما از نفس «ضَرَبَ» هم حدث و هم فاعل را بالمطابقة بفهمیم، چون «ضَرَبَ» دلالت بر ذات نمیکند. اگر دلالت بر ذات بکند پس دیگر چرا ما زید را میآوریم؟! وقتی که هم فاعل و هم حدث بالمطابقة روشن شده است، پس دیگر تمام است؛ درحالتیکه ما منتظر زید هستیم. پس معلوم میشود که دلالت مطابقی نیست، بلکه التزامی است. آنوقت حیثیّت تقیید به فاعل در اینجا این را «ضَرَبَ» کرده و حیثیّت تقیّد به مفعول، این را «ضُرِبَ» کرده و حیثیّت تقیّد به مذکر، این را باز «ضَرَبَ» کرده است.
در دلالات مطابقی میگویند: واضع این معنا را از این لفظ قصد کرده است بهنحویکه وقتی لفظ بیان میشود شما دیگر به نفس گفتن، این معنا را میفهمید و دیگر منتظر نیستید. بهعنوانمثال دلالت مطابقی «جاء زیدٌ» دو مسئله است: یکی «جاء» و دیگری «زید». دلالت مطابقی «زید» بر همین هیکل زید است. دلالت مطابقی «جاء» بر معنای آمدن است، نه خوابیدن یا خوردن یا زدن یا رفتن یا...؛ اما دیگر نمیفهمید که چه کسی آمده است. اگر دلالت «جاء» بر فاعل هم مطابقی باشد باید بفهمید فاعل کیست؛ ولی نمیفهمید. حالا وقتی «زید» را کنار «جاء» بگذارید، اینجا عقل شما بین این دو تا ارتباط برقرار میکند؛ این ارتباط بر معنای دیگری دلالت میکند که عبارت است از تحقق مجیء از زید. بنابراین تحقق مجیء، زاییدۀ این دو دلالت مطابقی است.
