
جلسه ۲۰
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۲۰
10منبابمثال وقتی شما میروید و یک پرتقال میخرید، اینکه بین پرتقال و سیب فرق میگذارید به چه لحاظی است؟ وقتی شما آن پرتقال را در دستتان میگیرید و آن را وزن میکنید و میبینید مثلاً دویست گرم وزن دارد، این وجود است و نمیتوانید بگویید که این ماهیت است، چون بالأخره وزنش را احساس میکنید. البته این تعبیر صحیح نیست، منتها برای روشن شدن قضیه اینطور میگوییم. بعد وقتی شما رنگ نارنجی قشنگی در این پرتقال میبینید، نمیتوانید بگویید که یک امر عدمی است؛ بلکه این رنگ هم یک امر وجودی است، چون آن را میبینید و میفهمید که نارنجی با سفید فرق میکند. بعد آن را بو میکنید و متوجه میشود که بوی پرتقال میدهد. این بو هم یک امر وجودی است، بهجهت اینکه اگر شما این پرتقال را از بینیتان دور نگه دارید، بویش را احساس نمیکنید، اما وقتیکه جلوی بینیتان میآورید این بو را احساس میکنید، پس این بو هم یک امر وجودی است. بعد این پرتقال را باز میکنید و در دهانتان میگذارید و میگویید: بهبه، چقدر شیرین و خوشطعم است! این هم یک امر وجودی است، چون اگر امر عدمی بود باید با قبل خود تفاوتی نمیکرد، درحالیکه میبینید الآن تفاوت میکند و این طعم را احساس میکنید. از عدم که برای انسان احساس پیدا نمیشود! مثلاً اگر شما هزار دفعه بگویید که پرتقال شیرین است، باز دهانتان شیرین نمیشود! میگوید:
کی کند دانستن سرکنگبین *** دفع صفرا، ای نگار نازنین؟!1 یعنی دانستن خالی کاری انجام نمیدهد و تا وقتیکه آن را نخوردهاید، هیچ احساسی نمیکنید. پس وقتیکه شما پرتقال را میخورید و این تغیر حالتان را نسبت به قبل و بعدتان احساس میکنید، متوجه میشوید که در اینجا مسئلهای واقع شده است. تمام این مسائل، امور وجودی هستند و نمیتوانند عدمی باشند.
بعد وقتیکه یک سیب را در دستتان میگیرید، اول این سیب را نگاه میکنید و میگویید: این قرمز است و با آن نارنجی تفاوت دارد. اینکه این قرمز است، یک امر وجودی است، چون امر عدمی نمیتواند قرمز یا سفید باشد: «لا میزَ بین الأعدام.» بعد وقتی بو میکنید متوجه میشوید که اصلاً بوی سیب با بوی پرتقال کاملاً متفاوت است. این احساس بو واقعاً وجود دارد و از یک امر عدمی در شما پیدا نمیشود. بعد وقتی این سیب را باز میکنید و در دهانتان میگذارید متوجه میشوید که اصلاً طعمش فرق میکند. پرتقال طوری بود که وقتی در دهانتان میگذاشتید آب میشد، اما سیب آب نمیشود و نیاز به جویدن دارد و مادهاش طور دیگری است؛ لذا میگویید: پس باید مادهاش هم با مادۀ پرتقال تفاوت داشته باشد. پرتقال بسیار آبدار است ولی خصوصیت سیب تفاوت دارد و اصلاً مزهاش هم ربطی به پرتقال ندارد. مزۀ سیب یک طور است و پرتقال طور دیگری است. همۀ اینها امور وجودیای هستند که یک تعین خارجی تشکیل دادهاند و بههیچوجه ربطی به آن سیب یا پرتقال ندارد.
- مثنوی طاقدیس، ملا احمد نراقی، ص ١٤.
