
جلسه ۲۰
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۲۰
13وقتی که میگویید: مفهوم وجود تقسیم میشود. بعد اسم این لیوان و این کتاب و این فرش را موجود میگذارید، در اینجا چه لحاظی کردهاید که یک لفظ «میم، واو، جیم، واو و دال» را که متشکل از پنج حرف است، بهطور یکسان و بدون کم و زیاد به این سه تعین خارجی اطلاق میکنید؟!
کیفیت حمل وجود بر ماهیات
تلمیذ: حمل وجود بر ماهیات موجوده چه نوع حملی است؟ آیا وقتی که ما محمول را وجود یا موجود قرار میدهیم، همان محمول لابشرط است که حمل بر بشرط شیء میشود یا نه؟ اگر بگوییم: نفس وجود لابشرط است، ولی موضوع آن بشرطشیء است، اشکالش این است که در حمل اتحاد هوهویّت لازم است ولی در اینجا ما دو تا قید داریم: یکی لابشرط و دیگری بشرط شیء.
استاد: نه، این حمل لابشرط است و معنا ندارد که حمل بشرط شیء باشد. منبابمثال وقتی که ما میگوییم: «الکتاب موجودٌ» فقط میخواهیم نفس آن وجود را لحاظ کنیم که الآن بر این کتاب حمل شده است. این اشکالی ندارد، چون در تطابق با خارج است که این موجود به حمل شایع تعین پیدا میکند.
در حمل اولی ما فقط خود موجود را بهعنوان مطلق در نظر میگیریم. منبابمثال وقتی میگویید: «الإنسانُ ما هو؟» میگوییم: «الإنسانُ حیوانٌ ناطق.» یعنی این انسانی که در اینجا موضوع واقع شده است عبارت است از نفس همان حیوان ناطق، و هیچ تفاوتی در اینجا نیست.
اما منبابمثال وقتی که میگویید: «الکتابُ موجودٌ» یا «القرطاسُ موجودٌ»، اگر بهلحاظ وجود خارجی باشد، این موجود مصداق برای آن وجود مطلق میشود. یعنی در عیناینکه موجود در این حمل، مصداق برای موجود مطلق است، طبیعتی بهنحو تساوی از آن انتزاع میشود که محمول برای همۀ موجودات واقع میشود؛ یعنی وقتی که میگویید: «الکتابُ موجودٌ»، شما همین «موجودٌ» در کتاب را بر این فرش حمل میکنید و میگویید: «الفرشُ موجودٌ» در حالیکه منظور شما از این «موجودٌ» وجود خارجی است، نه یک وجود مفهومی. پس در اینجا نفس آن وجود خارجی مورد لحاظ شما است. این همان حمل شایع است.
