
جلسه ۲۰
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۲۰
17بنابراین برگشت تقسیم به مفهوم است، و درست است و واقعیت هم هست. مصداق اصلاً قابل تقسیم نیست تا اینکه تقسیم به مصداق برگردد؛ لذا این کتاب قابل تقسیم نیست.
وحدت موضوع فلسفه و عرفان
تلمیذ: پس در اینجا یک مسئلۀ دیگر هم پیدا میشود و آن این است که باید تمایزی بین موضوع فلسفه و موضوع عرفان قائل بشویم؛ در عرفان بحث در مورد حقیقت وجود و تنزلات حقیقت وجود است و در فلسفه بحث در مورد مفهوم وجود و تقاسیم اولیه و ثانویۀ مفهوم وجود است. لذا بحث امکان و وجوب در فلسفه میآید، درحالیکه این بحث در عرفان مطرح نمیشود.
استاد: نه، اتفاقاً در عرفان هم بحث در مورد مفهوم وجود مطرح شده است.1 تنها فرق عرفان با فلسفه در شهود است؛ اما از نقطهنظر مفهومی با همدیگر فرق ندارند. بالأخره عارف هم مظاهر وجود را ادراک میکند و بین شیرینی و ترشی فرق میگذارد و متوجه میشود که این شیرین است و آن ترش است.
«لیس فی الدّار غَیرُه دیّار» به این معنا نیست که ترش و شیرین و شور و گس را با هم خلط میکند و همۀ اینها را یک چیز میداند. اگر اینطور بود، در چای بهجای شکر، قرهقروت میریخت، چون همه یکی است و فرقی ندارد و ﴿كَسَرَابِۢ بِقِيعَةٖ﴾2 است.
امثال مرحوم مطهری در اینجا مرتکب اشتباه شدهاند و خیال کردهاند که آن صوفی یا درویشی که میگوید: «بیشتر از یک تعین در خارج نیست» اصلاً تعینات را احساس نمیکند؛ درحالیکه ما اینهمه تعین میبینیم!3
علت قول آن صوفی این است که برگشت تعین را بشرطلا میبیند، یعنی به هرچه نگاه میکند عکس رخ یار جلوهگر است. اما نمیتواند بگوید که این عکس رخ یار که جلوهگر است، دروغ است؛ چون اگر دروغ است پس چرا بهجای دوغ، آب نمیخورد؟! اگر دروغ است پس چرا برای دفع صفرا بهجای سکنجبین، عسل نمیخورد؟! همان عکس رخ یار که در اینها جلوهگر شده است، آثار متفاوتی بهوجود آورده است. لذا ماهیت را احساس میکند و میفهمد که این ماهیت این خاصیت را دارد و آن ماهیت آن خاصیت را دارد؛ درحالیکه میدانیم همۀ ماهیات اعتباری هستند و اصل حقیقت یکی است.
- از جمله رجوع شود به شرح فصوص الحکم، مقدمه، قیصری، ص ١٨.
- سوره نور (٢٤) آیه ٣٩.
- مجموعه آثار شهید مطهری، شرح مبسوط منظومه، ج ٩، ص ٢٤٣.
