
جلسه ۲۰
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۲۰
21تلمیذ: وجود ذهنی به لحاظ وجودش تشخّص دارد، اما اگر ما بخواهیم به لحاظ مفهومی آن را لحاظ کنیم تشخّصش لحاظ نمیشود.
استاد: بله، در جنبۀ حکاییاش درست است. لذا تشخص این وجود ذهنی در وعاء دهر باقی میماند؛ یعنی شما در روز قیامت میبینید که آن خطوری که در ذهن شما آمده بود در آنجا ثبت شده است، یعنی این تشخص در آنجا حضور دارد. هرچه شما در ذهن میآورید، مثلاً کلّی تصور میکنید، جزئی تصور میکنید، لابشرط تصور میکنید، غیبت تصور میکنید، تهمت تصور میکنید، صدق تصور میکنید و کذب تصور میکنید، همینکه اینها را تصوّر میکنید، در پرونده ثبت میشود و در وعاء دهر وجود دارد. منبابمثال شما در روز قیامت میبینید که چنین تصوری نسبت به رفیقتان کردهاید. این تصورِ ذهن است و چیز دیگری نیست. [به شما میگویند:] چرا چنین تصوری کردهای؟!
اصلاً براساس همین تصور، تبدل حال پیدا میشود. این را چهکار میکنید؟! اصلاً تا تشخص پیدا نکند که موجب تبدل و تغیر نمیشود. پس تشخص نسبت به تصور ذهنی هم وجود دارد.
بهطورکلی تشخص سِعی و غیر سعی است، و تشخص مجرد و مادی است. جالب این است که همۀ این تشخصات هم یک تشخص دارند که همان وجود اطلاقیِ ساری و جاری در همه است که آن وجود بشرطلایی است؛ یعنی در باطن تمام این تشخصاتی که ما الآن میبینیم، مثل در، دیوار، منبر، کتاب، دفتر و... چیزی هست که عبارت از وجود حق است.
لذا آن کسی که میگوید: «هرجا نگرم عکس رخ یار جلوهگر است» تشخص یار را در این عکسها مشاهده میکند، بدون اینکه این شخص حتی بهاندازۀ ذرةٌمثقالی روی این عکسها حساب باز کند. منبابمثال یک پردۀ سینمایی هست که شما در آن پرده عکسهایی را میبینید، مثلاً میبینید اسبی در اینجا حرکت میکند، شخصی شمشیر میزند، زمینی هست یا کوهی هست. شما همۀ اینها را در اینجا مشاهده میکنید و واقعاً خیال میکنید که اینها عکس هستند. اما اگر سرتان را برگردانید، آن دستگاهی را که دارد کار میکند و نوری را که از آن دستگاه خارج میشود میبینید. اگر آن نور بایستد، هیچ نوری نیست پس هیچ عکسی هم نخواهد بود، و بهمحض اینکه دوباره آن نور راه بیفتد عکس روی پرده را میبینید. نوری که از آنجا درمیآید بهاندازۀ یک ذره است، ولی وقتی که به پرده میرسد چهار متر در پنج متر را شامل میشود و بیست متر مربع میشود. این همان قضیۀ مخروط است؛ یعنی هر مقداری که آن نور جلو میآید، شعاع پیدا میکند تا وقتی که به آنجا میرسد و بیست متر مربع میشود، اما وقتی که از خود آن سوراخ دستگاه خارج میشود بهاندازۀ یک سر سوزن است.
