
جلسه ۲۱
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۲۱
9«و همینطور به کیف هم نقض میشود؛ چون کیف، هم عارض بر جواهر میشود و هم عارض بر اعراض میشود.»
کیف هم در اینجا همینطور است؛ یعنی هم عارض بر جواهر میشود، مثل کیف نفسانی یا کیفی که عارض بر امور مادی مثل بویاییها و چشیدنیها و مبصرات و امثالذلک میشود؛ و هم عارض بر عرض میشود، مثل کیفی که عارض بر خط میشود، چون خط یا مستقیم است یا منحنی است، و این انحنا و استقامت مربوط به کیفِ آن کم است، چون خود کم هم کیفبردار است.
جواب شارح به نقد مؤلف
این یک مسئله است. ولی ما میتوانیم به اشکال مرحوم آخوند جواب بدهیم، و از آن شخصی که اینطور مفسر امور عامه است دفاع کنیم و بگوییم: منظور ایشان از اینکه میگوید: «بقسم من اقسام الموجود» این است که جنبۀ مجموعی را در نظر گرفته است؛ یعنی در اینجا عامّ مجموعی را گفته است، نه عامّ افرادی.
یک وقت عام افرادی است، مثلاً وقتی میگوییم: «أکرم العلماء»، حکم إکرام برای تکتک علما است علیٰ نحو الاستقلال و علیٰ نحو الفردیّه؛ یعنی «أکرم العلماء» شامل حال هر فردی از علما میشود. ولی یک وقت عامّ مجموعی لحاظ شده است، مثلاً وقتی میگوییم: «أکرم العلماء إن کان مجموعًا» یعنی من نمیخواهم علما را تنهاتنها إکرام کنید، بلکه اگر همه با هم بودند اکرام کنید؛ یعنی اثری در اینجا مترتب بر اجتماع است که بر تکتک افراد نیست.
پس در اینجا منظور ایشان عامّ مجموعی است، نه آن تفسیری که آخوند کرده بود. یعنی وقتی میگوید: «امور عامه اموری است که اختصاص به یکی دون دیگری نداشته باشد» میخواهد بگوید که به مجموع مِنحیثالمجموع اختصاص داشته باشد، نه به یکی از آنها. لذا در اینجا کم اختصاص به دو تا دون دیگری دارد، پس داخل در امور عامه نخواهد بود.
این را عبارت میرساند، نهاینکه ما بخواهیم اینطور توجیه کنیم. ما چه داعیای داریم که بخواهیم عبارت را طوری معنا کنیم که اشکال وارد بشود؟! پس «بقسم من اقسام الموجود» یعنی مختصّ به یکی دون دیگری نباشد و مجموع را منحیثالمجموع در بر بگیرد. اما کمّ و کیفی که شما در اینجا فرمودید، مخصوص به ممکن است؛ آنهم مخصوص به ممکن مادی، نه مجرد.
