
جلسه ۲۴
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۲۴
10بناءًعلیٰهذا چون اینها دیدهاند که در این علوم فقط از خود موضوع این علم بحث نمیشود، بلکه از بعضی از انواع این موضوع هم بحث میشود، لذا در تعریف علوم اشتباه کردهاند و گفتهاند: «هر علم عبارت از مسائلی است که آن مسائل، متشکل از محمولاتی است که آن محمولات، یا عارض بر خود موضوع میشوند یا عارض بر انواع آن موضوع میشوند.»1 آنها موضوع را توسعه دادهاند و گفتهاند که مسائل و محمولات فقط بر موضوع حمل نمیشوند، بلکه بر انواع آن موضوع هم حمل میشوند.
تبیین عرض ذاتی
اما اینطور نیست و مسائل فقط بر خود آن موضوع حمل میشوند؛ منتها اینکه این عرض بر بعضی از انواع آن موضوع حمل میشود، با این منافات ندارد که این عرض بر خود آن موضوع حمل بشود؛ چون این نوع داخل در آن موضوع است و بعضی از مصادیق آن است، بنابراین محمولاتی که بر اصناف این موضوع عارض شدهاند، بر خود این موضوع هم بالذات حمل میشوند. بهعنوانمثال وقتی که شما ناطق را در تعریف حیوان میآورید: «الحیوان ناطقٌ أو غیرُ ناطقٍ»، در اینجا نمیتوانید بگویید که ناطق عرض ذاتی حیوان نیست؛ بلکه عرض ذاتی است، چون از ذاتیات انسان است و انسان هم بعضی از انواع حیوان است، و ذاتی هر شیئی ذاتی برای موضوع آن شیء هم خواهد بود. لذا اگر فرض کنیم که موضوع این شیء انسان است، برای خود این انسان هم یک موضوع دیگری مافوق خودش وجود دارد که عبارت است از حیوان ـ که همان جنس است ـ و برای خود حیوان هم یک موضوع بالاتری وجود دارد که عبارت است از جسم.
پس آنچه ذاتی برای یک شیء قرار میگیرد، با این منافات ندارد که ذاتی برای موضوع خود آن شیء هم باشد؛ منتها بهلحاظ انواعی که جنس، این انواع را در بر گرفته است. یعنی در اینجا بحث تخصص استعداد نیست، بلکه بحث عروض یک شیء بر خود آن موضوع است، منتها بهلحاظ تنوع این موضوع به این انواع. در اینجا وقتی که بگوییم: ناطق عرض ذاتی حیوان هم هست ـ البته در این مسئله جای اشکال است ـ بهخاطر این نیست که خصوصیتی در حیوان هست، بلکه بهخاطر حیوانیت است که این ناطق عارض بر انسان شده است، و اگر شما ناطقیت را از انسان بگیرید، دیگر نمیتوانید ناطق را بر انسان حمل کنید. پس باید لحاظ خود حیوان ـ که موضوع است ـ در تمام مراتب محفوظ بماند. این میشود عرض ذاتی.
- رجوع شود به اساس البلاغة، خواجه نصیرالدین طوسی، ص ٣٧٨؛ الحکمة المتعالیة، ج ١، ص ٣٠، تعلیقۀ علامۀ طباطبائی.
