جلسه ۲۷
14«اما اینکه این وجود مشترک بین ماهیات است، قریب به اولیات است.»
مفهوم وجود بین همۀ ماهیات مشترک معنوی است؛ یعنی همۀ ماهیات از این وجود حصهای دارند، و وجودی که بر ماهیتی هست با وجودی که بر ماهیت دیگر هست هیچگونه تفاوتی ندارد.
«عقل بین دو موجود، مناسبت و مشابهتی (که همان حقیقت واحدۀ بسیطهای است که ما اسم آن را اشتراک معنوی در وجود میگذاریم) مییابد که آن را اصلاً بین موجود و معدوم نمییابد. پس وقتی که موجودات متشارک در مفهوم نباشند، بلکه از هر وجهی که شما تصور کنید با همدیگر تباین داشته باشند، حال بعضی از این موجودات با بعض دیگر مثل حال وجود با عدم است در عدم مناسبت.»
مثل تباین سیاهی و سفیدی که هیچ وجهی برای این دو پیدا نمیکنید، چون بین سیاهی و سفیدی، و بین ظلمت و نور مشابهتی نیست و هیچ ربطی به یکدیگر ندارند؛ درحالیکه شما بین موجودات، ربط و مناسبت میبینید و میگویید که این هست و آن هم هست، و یک امر را بر هر دوی اینها حمل میکنید، ولی تا مناسبتی بین این دو نباشد شما یک امر را بر هر دو حمل نمیکنید. آن یک امر، وجود است.
و لیست هذه لأجل کونها متحدة فی الاسم، حتّی لو قدرنا أنّه وضع لطائفة من الموجودات و المعدومات اسم واحد و لم یوضع للموجودات اسم واحد أصلًا، لم تکن المناسبة بین الموجودات و المعدومات المتحدة فی الاسم أکثر من التی بین الموجودات الغیر المتحدة فی الاسم، بل و لا مثلها کما حکم به صریح العقل.
«این مناسبت و اشتراک بهخاطر این نیست که این موجودات، متحد در اسم هستند. حتی اگر برای یک دسته از موجودات و معدومات یک اسم واحد درنظر بگیریم، ولی اصلاً اسم واحدی برای موجودات درنظر نگیریم، آن مناسبت بین موجودات و معدوماتی که اسم واحد دارند، بیشتر از آن مناسبت بین موجوداتی که در اسم متحد نیستند نمیباشد، و بلکه مثل آن هم نیست؛ همانطور که عقل صریح، حکم به آن میکند.»

