جلسه ۲۸
18استاد: نه، گرچه در یک سیر تجردی تبدیل میشوند؛ اما ایشان با این بیانی که دارند هیچوقت نمیتوانند موجود مادی را به وجود ذهنی تسری بدهند، بلکه ایشان میگویند: وجود ذهنی برای خود است و وجود مادی هم برای خود است، و چون ماده تنزل پیدا کرده است، بین آن و بین مجرد دیوار و فاصله افتاده است و آنچه از ماده انتزاع میکنیم، صورت تکاملی و تجرّدی آن است که عبارت از حقیقت آن است. و چون «حقیقة الشیء بصورته، لا بمادته» بنابراین وقتی ماهیت آن امر خارجی را در ذهن میآوریم مجرد میکنیم؛ یعنی از صورت مادی، یک صورت مجرد انتزاع میکنیم و طبعاً صورت مجرد أعلیٰ و أشرف از آن صورت مادی است که به چشم میآید و در مغز وارد میشود، لذا در اینجا جنبۀ ذهنی بهخود میگیرد و جنبۀ ذهنی أعلیٰ و أشرف از جنبۀ خارجی است. این مسئله یک امر طبیعی است و خیلیها این حرف را میزنند و اختصاص به ایشان ندارد.
اما مسئلهای که ما مطرح میکنیم این است که اصلاً وجود مادی آن شیء خارجی در ذهن است، یعنی اصلاً همان وجود مادی آن است، نهاینکه ذهنی است.
اما برهانی که ایشان میآورند بر اینکه وجود خارجی نمیتواند به وجود ذهنی متبدل شود، ما آن را نمیپذیریم؛ چون اگر ما این قاعدۀ «بسیط الحقیقة» را به هر کیفیت بدانیم، باید بپذیریم که این صور خارجی ـ چه صور مادی و چه صور مجرد ـ موجب اندکاک و اندماج و تدخّل یک صورت در صورت دیگر نخواهند بود.
تلمیذ: پس چطور وقتی که این وجود مادی در ذهن میآید اثر خودش را از دست میدهد؟! مثلاً کسی که گرسنه است اگر هزار بار بگوید: «مرغ» باز سیر نمیشود!
استاد: نهخیر، اتفاقاً وقتی که در ذهن میآید آثاری که در ذهن است خیلی عجیبتر و خیلی قویتر از آثار خارج است! البته این بنا بر قدرت و قوت افراد است. منظور من این است که آن شخصی که در مقام ولایت است مادۀ اشیاء را در ذهن دارد، نه فقط صورت ذهنیۀ آنها را، بلکه اصلاً مادۀ آنها و حقیقت تجردی آنها را در نفس خود دارد.

